...چند ورق کاغذ و یک دونه قلم

گاهی حتی ترانه ای هم نمی ماند ....
 
يه فرشته...
ساعت ٢:٤٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۱ خرداد ۱۳۸٤ : توسط : محیا بانو

 يه دوست قديمی. يه آدم با مرام که هيچوقت تنهام نذاشت. يه دوست واقعی. کسی که با همه اذيت هايی که کردم بازم باهام دوسته و دوستم داره. امروز بعد از ۲ ماه و ۲۱ روز صداشو شنيدم راستش حتی يادم رفته بود صداش چه جوريه. وقتی گوشی و برداشتم و گفت سلام، يه لحظه همه خاطرات قشنگی که ازش داشتم يادم اومد. چقدر دلم براش تنگ شده بود. با همه اتفاقايی که براش افتاده بازم همونی بود که من ميشناختم. ولی من زمين تا آسمون عوض شدم. ديگه اون دختر پاک و صادق و ساده يی نيستم که اون يه دورانی ميشناخت. ولی اون در عوض بهترين و پاکترينه.

ميخوام ازش تشکر کنم. با حرفهايی که زد منو نجات داد. داشتم سقوط ميکردم ته دره سياهي، اما اون لب دره منو گرفت. با حرفاش به خودم اومدم. فکر ميکردم عشق ، دوست داشتن ، صداقت و مهربونی و... از بين رفتن ولی اون بهم ثابت کرد که اينا هنوز هستن. هنوزم کسايی هستن که آدمو دوست دارن. هنوزم هستن کسايی که تو براشون ارزش داری . هنوز هستن کسايی که آينده تو براشون مهمه.

ميخوام تشکر کنم ازش چون ميدونست چه کارهايی کردم و هيچی بهم نگفت. ميتونست دعوام کنه اما نکرد. ميتونست سرزنشم کنه اما نکرد.

خوشحالم که دوستی مثل اون دارم.

---------------------------------------------------------------------

You make me strong
You make me weak
You lift me off my feet
You give me hope
When all my dreams
Seem like they’re out of reach
You make me understand
The way the perfect love should be
You take me to a place
So high
I never wanna leave
Sometimes all the things
I should have said
I hope it’s not too late
I wanna make you understand
If the world came crashing down over me
I know that my life is complete
Cause I’ve held you
In my arms all night
Cause I can’t imagine life
Without you by my side
:You whisper in my ears the words
Just hold me close tonight
And then the pain is holding me
Your love just set me free

...don't leave me alone