...چند ورق کاغذ و یک دونه قلم

گاهی حتی ترانه ای هم نمی ماند ....
 
تنبل نيستم!
ساعت ۸:٠۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۸٤ : توسط : محیا بانو

به نام خداوند ايثار و انصاف...

اولش اصلا تصميم نداشتم بنويسم. فقط اومده بودم يه سر بزنم که ديدم يکی بهم گفته خيلی تنبلم. گفته دارم ميشم مثل خودش. نه من اصلا نميخوام اينجوری شه. خودم هروقت به يه وبلاگی سر ميزنم و ميبينم هنوز چيزی بهش اضافه نشده کلی طرف رو مورد عنايت قرار ميدم و تو دلم همه چی بهش ميگم مخصوصا اگه طرف آشنا هم باشه. دلم نميخواد يکی هم بياد منو مورد لطف و عنايتش قرار بده. پس مينويسم:

مينوسم فقط واسه تو

تويی که تنها ستاره شبهامی

تويی که بدون تو هيچی نيستم.

ميدونم ازم ۴۲ سال بزرگتری. اما مگه دست خودمه. اين دل وامونده نميتونه بدون تو و عشقت زندگی کنه.

 

صورت عکس تو آلبوم خيسه

دوباره خاطرتو بوسيدم

اين سوال بيجواب و از خودم

تا حالا هزار دفعه پرسيدم:

با کدوم ترانه باز جون ميگيره

نبض اون حنجره فيروزه؟

ميدونم بدون تو فردای من

رنگ خاکستريه دبروزه

---------------------------------------------------------------------------

اگه چند روز پيدام نبود. واسه اين بود که بازم با مامانم داشتيم گرگم به هوا بازی ميکرديم. بازم اون گرگه بود و من بره. نميدونم شما تا حالا با مامانتون بازی کردين يا نه اما خيلی حال ميده. مخصوصا اگه آدم پررو باشه و هيچ رقمه کم نياره.خوش گذشت اما آخر بازی نتيجه اين شد: کامپيوتر جمع، تلوزيون جمع، تلفن جمع . فقط درس، درس، درس...( اما من پررو تر از اين حرفام)

--------------------------------------------------------------------------

تنيجه اخلاقی: همش بيا آپديت کن که مورد عنايت قرار نگيری.

نتيجه عاطفی: کاش جای ۴۲ سال، ۲۲ سال ازم بزرگتر بود!

نتيجه سياسی: من اگه رئيس جمهور شم کنکور رو بر ميدارم.

نتیجه فرهنگی: نميدونم ! اصلا داشت؟

سوال هفته: به نظرتون اگه کامپيوتر جمع شه چی ميشه؟

 

تا گرگه نيومده برم...