...چند ورق کاغذ و یک دونه قلم

گاهی حتی ترانه ای هم نمی ماند ....
 
هنوز...
ساعت ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٤ تیر ۱۳۸٤ : توسط : محیا بانو

همه دلخوشيم به اينه که تو يادت موندگارم

گرچه عمريه تو اين دشت يه خزون بی بهارم

...

خيلی خوشحالم. ديروز تونستم ۴۴ ثانيه از آهنگ هنوز آلبوم روزای بی خاطره رو گير بيارم. از مدرسه که برگشتم ساعت۲ بعد از ظهر نشستم پای کامپيوتر تا ساعت ۲ صبح. همه جارو گشتم تا کل آهنگ رو گير بيارم اما نشد. با همه خستگيم تا خود صبح گريه کردم. همین ۳ بيت شعر اينقدر قشنگه که تا صبح نتونستم بخوابم. انگار واسه من خوندتش. منی که همه شبام سردن. منی که کلی آرزوی بر باد رفته دارم و اون ميخونه تا فردا رو، نوبهارو از ياد نبرم.

خيلی دوستت دارم.

..................................................................................

ديشب وقتی داشتم ميترکيدم و هيشکی نبود تا اين خبر خوب رو بهش بدم، تو اوج نااميدی يه دوست عزيزی که خيلی دوستش دارم اومد و من تونستم اين خبرو بهش بدم. ميخوام ازش تشکر کنم که به همه حرفام ديشب گوش داد. اين نقاشی که ميبينيد رو خودم کشيدم و اولين نفری که ديدتش همون عزيز هم پرسه بود. وقتی فهميد به هيشکی نشونش ندادم بهم گفت: ديوونه، من اگه بودم به همه نشون ميدادم.!

منم به حرفش گوش کردم و چون دور و ورم هيشکی رو ندارم که براش مهم باشه به شما ها که خيلی دوستتون دارم نشون ميدم. ميدونم خرابش کردم ولی واسه بار اول فکر ميکنم خوب شده.فقط بزاريد اول در موردش توضيح بدم. اين نقاشی روی آلومينيوم کشيده شده. طرحم رو انداختم روی آلومينيوم و چون آلمينيوم نرمه جای خط ها فرو رفت. بعد روش واکس کفش زدم و گذاشتم خشک شه. موقعه پاک کردن جاهايی که برآمده بودن پاک شدن فرو رفتگی ها سياه موندن. خلاصه اگه بد شده به بزرگيه خودتون ببخشيد.

آره، از عشق تو دیوونگی ام عالمیه...

-----------------------------------------------------------------

يه دوست عزيزی به اسم شادی برام نوشته بود که به دلم ياد بدم کسی که رفت راه برگشتن نداره. از اين دوست خوبم به خاطره اين حرفش و نظرش ممنونم. و در جوابش بايد بگم که اگه دقت کنه ميبينه که من اول شعر مخاطبم تو بوده. يعنی کسی که ارزش دوست داشتن نداشت، منم فراموشش کردم و در آخر شعر ميبينه که مخاطبم او بوده. يعنی کسی که منتظرشم تا برگرده و بتونم باهاش باشم. در هر صورت شادی جان ازت ممنونم.