...چند ورق کاغذ و یک دونه قلم

گاهی حتی ترانه ای هم نمی ماند ....
 
اشتباه کردم... به همين راحتی!
ساعت ٩:٠٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳۸٤ : توسط : محیا بانو

Play رو زدم. عشقم داره میخونه. چه آهنگ غم انگیزیه. سوز صداشو میفهمم. دلم میخواد گریه کنم. انگار داره واسه دلم میخونه. شایدم چون آهنش غم انگیزناکه گریه ام میگیره.

 

با هر که سخن گفتم در خود گره ای گم بود    چون کرم شبان تابان میتابی و میتابم

بر هر نظر کردم گریان و پریشان بود          چون ابر سبک باران میباری و میبارم

من درد محبت را هرگز به تو نسپردم          این عقده دیرین را میدانی و میدانم

بر مرثیه ام بنگر نقش رخ خود بینی            این قصه غمگین را میخوانی و میخوانم

 

 

 

 

پس چی شد اون همه ادعا؟ هان؟ تو که میگفتی خیلی درک و فهمت بالاست. تو میگفتی خیلی مردی. خیلی بامرامی. هان؟ چی شد؟  نه، فقط ادعات میشد. تو هیچی بلد نیستی غیر از حرف زدن. حرفایی که خودت هم میدونی همشون خالین. خودت خری فکر میکنی بقیه هم خرن. تو هیچی نیستی. تو که دم از انسانیت و درک و فهم بالا میزدی امروز داری مزاحمم میشی. من نمیدونم چی میخوای. نمیخوامم بدونم چون برام اهمیتی نداره. چون دیگه هرچی بین منو و تو بوده تموم شده. چون تو برام مردی. خیلی وقته که مردی. تو ارزش هیچکدوم کارایی رو که برات کردم نداشتی. گفتی :بهم فرصت بده تا عوض شم. تا درست شم و بهت ثابت کنم که لایقش هستم. گفتم باشه ولی اینم گفتم که منتظرت نمیمونم. این بود تغییرت. آره بهم ثابت کردی که تو همه این 3 سال اشتباه میکردم.

نمیخواستم اینجوری از خودم برونمت. میخواستم خداحافظی من و تو اذیت کننده نباشه. نمیخواستم بینمون چیزی پیش بیاد که بعدها از هم به بدی یاد کنیم ولی تو خودت اینجوریش کردی. با هر زبونی باهات حرف زدم نشد. حتما باید بهت توهین بشه تا بری و ولم کنی؟ باشه پس گمشو. .....

 

 

 

 

بعضی وقتی با خودم فکر میکنم کاش هیچ وقت اون شب کذایی نمی اوومد. کاش هیچوقت باهاش آشنا نمیشدم. کاش از بین اون همه منو انتخاب نمیکرد . کاش اون هم برام مثل بقيه بود تا تو اون لحظه  از کنارش خیلی راحت رد میشدم. اما...

 آدما همیشه یه سری فایل هایی تو زندگیشون دارن که نمیتونن ببندنشون. نمیتونن بزارنشون کنار. اون و همه خاطراتش برام یه فایل بسته نشدست. فایلی که همیشه بازه و همیشه گذرم بهش میفته. این گذرها داره داغونم میکنه. میخوام ببندمش. میخوام delete کنمش. میدونم که میشه. من تویه فصل نو ام. نمیذارم اون لعنتی با همه خاطراتش بهارم رو خزون کنه. نمیذارم زندگیه تازه ای رو که آغاز کردم به پایان برسونه. اون دیگه برام مرده. نمیخوام حتی خاطراتش رو داشته باشم چون چیزی جز ناراحتی برام نداره. میدونم که میتونم...

 

 

 

 

آخـِـــــی  چقدر سبک شدم. الان دیگه میتونم راحت بگیرم و بخوابم بدون هیچ ناراحتی و عذابی. و بدون هیچ دلهره ای .  دوباره play رو میزنم. بازم اونه، عشقم. انگار میدونه باید چی بخونه.   بازم داره حرف دل منو میزنه.

 

منم

روی زمین  تنهاترین خاک خدا

همه تنم در حسرت یه جای پا

جزیره ام جزیره ای که همیشه تو غربتم

تنهام نذار ای رهگذر من تشنه محبتم

تو ندیدی چه غریب ِ جزیره

یه خاک ِ توی آب اسیره

همیشه تو هراس مرگه

که روزی زیر آب نمیره

 

 

جزیره ام جزیره ای که همیشه تو غربتم

تنهام نذار ای رهگذر من تشنه محبتم