...چند ورق کاغذ و یک دونه قلم

گاهی حتی ترانه ای هم نمی ماند ....
 
من و تو... افسوس...
ساعت ۳:٢٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٤ تیر ۱۳۸٤ : توسط : محیا بانو

منو تو ای همه خوب

که چکد از نگهم بر نگهت موج نياز

همچو دو عقربه ی گاه شماری هستيم

روز و شب دنبال هم در تک و تاز

پايمان بسته به هم

ليک افسوس

افسوس

سرمان بر سر يک بالش نيست

بستر سينه ام از پيکر مهتابی تو

سخت خالی مانده ست

دست اين گاه شمار

روی انگشتر بی آغوشم

پيکر همچو برليان تو را

نشانده است

منو تو ای همه عشق

همچو دو عقربه يک ساعت

پايمان بسته به هم

ليک يک شب

سرمان بر سر يک بالش نيست

افسوس

...