...چند ورق کاغذ و یک دونه قلم

گاهی حتی ترانه ای هم نمی ماند ....
 
ياد من باش همترانه...
ساعت ٩:٠٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٦ تیر ۱۳۸٤ : توسط : محیا بانو

اينم به ياد اونی که خيلی به يادشم و اون اصلا ياد من نيست.

... عزيزم ۱۰ روزی ميشه ازت خبری ندارم ولی بدون به يادتم.

یاد من باش


رفتيُ خاطره های تو نشسته تو خيالم
بی تو من اسير دست آرزوهای محالم
ياد من نبودی اما، من به ياد تو شکستم
غير تو که دوری از من ، دل به هيچ کسی نبستم
ياد من باش تا بتونم، هميشه برات بخونم
بی تو وُ عطر تن تو، يه چراغ نيمه جونم

همترانه! ياد من باش
بی بهانه ياد من باش
وقت بيداريِ مهتاب،
عاشقانه ياد من باش

اگه باشی با نگاهت، ميشه از حادثه رد شد
ميشه تو آتيش عشقت، گُر گرفتنُ بلد شد
ميشه از چشم تو پرسيد، راه کهکشون ِ نورُ
ميشه با دست تو فهميد، معنی پل عبورُ
اگه دوری، اگه نيستی، نفس فرياد من باش
تا ابد، تا تهِ دنيا، تا هميشه ياد من باش

همترانه! ياد من باش
بی بهانه ياد من باش
وقت بيداريِ مهتاب،
عاشقانه ياد من باش

کوشی پس تو؟ بابا مردم از بيخبری...