...چند ورق کاغذ و یک دونه قلم

گاهی حتی ترانه ای هم نمی ماند ....
 
*برای تو*
ساعت ۱٢:۱۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٩ امرداد ۱۳۸٤ : توسط : محیا بانو

ديشب از پشت پنجره اتاقم داشتم فاصله رو ديد می زدم و تو دلم داشتم چرت وپرت می گفتم،یهو ديدم ميشه اسم چرت و پرت هامو شعر گذاشت. من هر از گاهی يه چيزايی مينويسم(تيریپ نيمايی) ولی تا حالا شعری که قافيه داشته باشه نه. چون هميشه فکر ميکردم خيلی سخته ولی ديشب همه چی خودش می اومد. من اختيار کلمات رو نداشتم.

اولين شعر قافيه دارم(که البته زيادم تعريفی نداره) رو ميزارم اينجا تا شما عزيزای همپرسه بخونيد و نظر بديد.(از نظر هاتون ميفهمم که به يه دردی ميخورم يا نه)

برای تو

عزیزم راه منو تو خیلی از همدیگه دوره

ولی اینو مطمئن باش دل من خیلی صبوره

تو همونی که همیشه تو تموم لحظه هامی

من می خوام همیشه باشی تو شروع قصه هامی

آسمون شهر چشمام مثل شب تیره و تاره

وقتی تو میای تو خوابم من میشم پر از ستاره

اگه لایقم بدونی تا ابد باهات می مونم

از تو و عشقت یه دنیا شعر و غزل میخونم

من میخوام یه روز عکستو بکشم روی آسمون

من برات یه روز خورشید و میارم از تو کهکشون

وقتی که تو اینجا نیستی نفسم برات می گیره

عشق من تا بر نگردی دلم آروم نمی گیره

من می خوام اینو بدونی اگه دوری اگه نیستی

تو برام بزرگ و پاکی توی یاد من می مونی

 

اين يک بيت سياوش رو خيلی دوست دارم. نگم ميميرم.

بدون اینو که دل من شده جادو به طلسمت

یکی هست اینور دنیا که تو یادش مونده اسمت

................................................................. 

سوالی ازم پرسيد که خودمم جوابشو نمی دونم.يه دورانی سياوش از همه برام عزيز تر بود. تو زندگيم بغير از اون به هيچ کس حتی فکر نمی کردم. وقتی ازم پرسيد مگه سياوش از من مهمتر نيست؟ يه لحظه موندم. نميدونستم بايد چه جوابی بهش بدم؟؟ خودمم باورم نمی شه که ازرش اون برام از سياوش بيشتر باشه. و اين يعنی من ...

هيچ وقت امروز رو فراموش نميکنم. خيلی حال داد. زنگ زدم از خواب بيدارش کردم صداش حتی خواب آلود هم قشنگه. صداش خيلی قشنگه...