...چند ورق کاغذ و یک دونه قلم

گاهی حتی ترانه ای هم نمی ماند ....
 
تو در من تب خوندنی
ساعت ۳:۳٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٩ امرداد ۱۳۸٤ : توسط : محیا بانو

مهسای عزيزم تولد مبارک(ببخشيد يه کم دير شد)

از همه اون دوستای خوبم که سر زدن و برام نوشتن ممنونم. از همه دوستای خوبم هم که سر نزدن ممنونم. از اونايی هم که سر زدن و حال نکردن چيزی بنويسن که ديگه خيلی ممنونم. دست همتون درد نکنه.

 

اينم واسه خودش که دلم براش يه ذره شده:

اگه يه نامه باشم پر از پيامای خوب

کاشکی جوابم تو باشی

اگه يه عابر باشم اسير طوفان شن

کاشکی سرابم تو باشی

پر از گناهم اگر رها شده بی خبر

کاشکی گناهم تو باشی

اگه تمام تنم دو چشم خسته باشه

کاشکی نگاهم تو باشی

تو در من تب خوندنی تب تند فرياد

تو اصلا تمام منی

 يه سايه يه همسفر يه همزاد

تولد يک صدا يه فرياد

سکوت من شيشه ای صدای تو موندنی

در من طلوع صدايی

تو مثل گل ساده ای نجيب و آزاده ای

اسمت صدای رهايی

صدای من رفتنی صدای ما موندنی

مثل صدای هميشه

تو مثل گل ساده ای نجيب و آزاده ای

حرفی برای هميشه

تو در من تب خوندنی تب تند فرياد

تو اصلا تمام منی

 يه سايه يه همسفر يه همزاد

تولد يک صدا يه فرياد

کروش يغمايی