...چند ورق کاغذ و یک دونه قلم

گاهی حتی ترانه ای هم نمی ماند ....
 
پشه های....
ساعت ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ روز جمعه ٤ شهریور ۱۳۸٤ : توسط : محیا بانو

زمان: ديشب ساعت ۱

مکان: پای کامپيوتر

(در حال گفتمان)

ويزززززززززززززززز.........ویــــــــــــــــــــــززززززز............وززززززززززز(خدايا اين چرا ولم نميکنه) ويزززززززز(اه لعنتی يه دقيقه ول کن بزار ببينم چی مينويسم) وييييييززز(پشه مزاحم، گمشو ديگه...)وييززززززززز.......(ميدونم براتون سخته اما باور کنيد وقتی همه جه ساکته پشه ها ويز ويز ميکنن).....(بابا ول کن ديگه)

+++

زمان: يک ساعت بعد

مکان: تو راه آشپز خونه

(دارم ميرم يه ليوان آب بيارم)

ويززززز( ای ت....... تو ول کن نيستی؟ اينجا ديگه بی خيال شو) ويييززز........(ک...... د گمشو ديگه...)

+++

زمان: همون شب ساعت ۲:۵۰

مکان: هنوز پای کامی

(و هنوز در حال گفتمان)

ويييزززززززز........وزززززززز......وووووززززززززز........ووييييزززز(کلافه شدم بسه)

اون: ميگم...

من:بله؟ چيه. ميخوای بری؟

اون: نه بابا تو هم که همش منتظری من برم. خوابت مياد خوب بگو.

من: نه اصلا بحث خواب نيست. من با يه پشه درگيری دارم!

ويزززززززز...ووويييزززز..ززززززز(لعنتی...داری اعصابمو ميريزی بهم)

+++

زمان:فکر ميکنم ۷ صبح

مکان: توی تخت خواب

(يه حس بدی دارم. توی خواب احساس ميکنم لبم درد ميکنه!)

وييززز...وووييييز....

+++

زمان: ۱۰ صبح

مکان: وسط اتاق

(کاملا خواب آلود اما سرحال از خواب خوبی که ديشب ديدم)

اولين نفری که اومد تو اتاق و منو ديد:

- تو چرا اين ريختی شدی؟

+ چه ريختی؟ مگه چمه؟

- انگار ديشب يکی پيشت بوده! موهات آشفتست. لبت باد کرده...

+ خوب...ديشب تو خوا...(لبم باد کرده؟؟... چه جورياست؟)

(پريدم جلو آينه. خدايا چی ميديدم لعنتی آخر کار خودشو کرد... ميکشمت. لبم شده عين نعلبکی)

(توی شُک بودم که...) ويززززز.....ووويييززز....

 

ميگم بيايد همه با هم امشب موقع خواب دعا کنيم نسل اين پشه ها منقرض شه....!

 

--------------------------------------------------------------------------------------------------

عزيزم دلم، دو سالگيت مبارک....

همه تنهايی ها با من رفيقن     منو در حسرت عشقت نذاری