...چند ورق کاغذ و یک دونه قلم

گاهی حتی ترانه ای هم نمی ماند ....
 
دار و ندارمو بگير...ماله خودت...ماله چشات...
ساعت ۱٢:٤٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ آبان ۱۳۸٤ : توسط : محیا بانو

عشق ، فراموش کردن خود دروجود کسي است که هميشه و در همه حال ما را به ياد دارد .

........................................................................................................................................

در آغاز نيمه شب
آن هنگام که حرکتي نيست
و فرجام شب خاموشي ست
سکوت، ذهن مرا به تو ميرساند
به سرچشمه آفتاب و پاکي و صداقت...
تو در وجودم نوسان ميکني
و من بي تو هيچم
هر نيمه شب تو را ميجويم
و با هر نفس تو را تجربه ميکنم
تو آن چنان عظيمي که من بي اختيار
لب به ستايش تو باز ميکنم
نيمه شب ها تو را فرياد ميزنم
تا ستارگان عظمت تو را دريابند
تو در تمام لحظات زندگيم حضور داري
من با تو آسمانيم...

........................................................................................................................................................................................

سکوت رو در همه بدنت حس ميکنی، بی صدا ميتونی گريه کنی اما نميتونی بخوايش، مهم نيست که بغض چطور توی گلوت گير کرده، دستتو دراز ميکنی اما به مخمل موهاش نميرسه،فرياد ميزنی اما صداشو نميشنوی ، همه سنگينی ديوار های اطاق رو شونه هاته و همه غم دنيا توی دلته، خنده هاش و نگاه مهربونش، هنوز يه جايی همين دور و بر هاست، توی چشمات، توی دلت، نميتونه زياد دور رفته باشه، دستات ميلرزه همينطور همه بدنت، نميخوای قبول کنی که نيست اما اشکای روی گونه هات و سردی دستات، بهت اطمينان ميدن که نيست! نه نبايد اين فاصله ها از پا بندازنت. گوشی رو برميداری و زنگ ميزنی. بعد از ۴۵ دقيقه، ميبينی يه روز خوب ديگه رو هم پشت سر گذاشتی! پشت همون پنجره بسته... 

 

تو ای آغاز شیرین، امید هر سرانجام

برای هر ترانه، تو ای همیشه الهام

دلیل هر سرودن تو هستی...

تو ای شکوه پرواز، تو ای لطیف تر از یاس

مثل کویر و بارون، برهنه باش در احساس

یگانه ناجی عشق تو هستی...

تو ای زلال جاری، تو ای دریای آرام

بذار غرق تو باشم، بشورم خستگی هام

میشه از تو پلی زد به رویا...

میشه از تو شروع کرد، باید با تو طلوع کرد

میشه در تو گذر کرد، باید با تو سفر کرد

تو ای شوق رسیدن به فردا...

در امتداد افکارم، من از عشق تو سرشارم

چه لبریزه همه ذرات من از حس عشقت

تویی عشقم، تو معبودم، تویی بهشت موعودم

خدایی کن که در محراب دل تنها تو هستی

عشق من تنها تو هستی

عشق من عشق من عشق من

تو هستی

........................................................................................................................................

سوتيه هفته:

يه بنده خدايی ميخواست فال حافظ بگيره، ازم پرسيد چه جوری نيت کنم؟ گفتم اول سوره حمد رو بخون بعد نيتت رو بگو. گفت سوره حمد کدومه؟ گفتم همون که اولش ميگه: بسم الله الرحمان الرحيم!