...چند ورق کاغذ و یک دونه قلم

گاهی حتی ترانه ای هم نمی ماند ....
 
بد جوری عاشقت شدم.......
ساعت ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ آبان ۱۳۸٤ : توسط : محیا بانو

  

دوست داشتن يعني دوست داشته باشي و هيچ نخواهی....
دوست داشتن يعني ايثارو ايثار يعني دادن همه چيز و گرفتن هيچ چيز...

......................................................................................................................................

دارم از تو مي نويسم كه نگي دوست ندارم

از تو كه با يه نگاهت زيرو رو شد روزگارم

کاش گذشت روزها یکم سریع تر بود، لحظه های بى تو بودن خيال سپرى شدن رو ندارن. کاش می دونستی الان که برات مینویسم همه وجودم تو تمنای دیدنت میسوزه.

اگه دارم مي نويسم ، اگه دارم نفس مي كشم، اگه ناله نمي كنم، اگه حرف میزنم، شعر میگم، راه میرم، میخندم.... همه از عشق توهه.....

نمي دونم چي بود كه پرم كرد ...
چي بود كه پر شد تو تموم وجودم كه خالي بود... از تو... از عشق تو، از دوست داشتن تو، دوست داشتنت روياییه كه تو خواب و بيدارى زنده نگهش ميدارم...

وجودم كه پر بود از درد و كينه نسبت به همه چیز و همه کس، پر شد ...پر شد از محبت... از محبت خالص... از محبت تو.

امشب بازم نشستم پشت پنجره بسته اتاقم، بازم خيال تو، تصوير چهره قشنگ و جذابت و اون چشمای مهربونت... باز تو اين اتاق سرد و تاريکم يه گوشه ای نشستم و تو خيالم با تو غرق شدم، با تويی که همه زندگيمی، با تويی که در کنارت معنی گرفتم، تويی که همه آرزوهامی....

آرزویی جز تو، تو سرم نیست. رویایی به غیر از تو ندارم. دیدنت، بغل کردنت، بوسیدنت، تو عطر نفسهات غرق شدن، با حرارت دستات بخار شدن.... کاش اون روزا اینقدر دور نبودن....!

 

......................................................................................................................................

چقدر دلم میخواد این شعر هایده رو برات بخونم:

 

 

اي قبله من خاك در خانه تو
در دام توام بي زحمت دانه تو
تويي تويي بهانه ام
شاعر هر ترانه ام
شعله شوريدگي ام
تويي تويي بهانه ام
تو زخمه ساز مني
صداي آواز مني
رمز من و راز مني
نقطه آغاز منی

 

 

 

 

بد جور هواشو کردم. ميرم يه زنگ بزنم........

..........................................................................................................................................

پ.ن

يه دوستی ازم پرسيده بود اين عکس چشمای کيه که گذاشته بودم.

مازيار جان عکس جونيهای داداشمه که خودم با فوتوشاپ باهاش ور رفتم و اينجوريش کردم. مطمئن باش دوست تو نيست