...چند ورق کاغذ و یک دونه قلم

گاهی حتی ترانه ای هم نمی ماند ....
 
تو خلوت خودم تنها فقط ماله منی....
ساعت ۱۱:٢۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ آبان ۱۳۸٤ : توسط : محیا بانو

می دونی فاصله بین انگشتانت برای چیه؟ برای اینکه یکی دیگه بیاد پرش کنه….

پس دستاتو به دست هر کسی نده

بزار اون جای خالی رو یه دستی که تا ابد باهاته پر کنه……

....................................................................................................................................

عشق بي همتايم

دستهايم را بگير، و با آنها لمس کن لطافت جاری عشق را.

و با پاهايم قدم بردار، به سویم بیا. بيا در آغوشم خانه اي بساز، تا نگذارد غبار غربت تنهايي پوست تنت را کدر کند.
و چشمهايم را به تو مي بخشم. و هر وقت دلت گرفت، انعکاس زيبايي وجودت را در آنها نظاره کن.

و گوشهايم براي تو، خوب گوش کن و اگر قاصدکي ديدي ، خواهد گفت:"پيام داد، دوستت دارم!"

و قلبم را بردار، و تمام حجم شفافش را پر از امواج نوراني عشق کن. بعد يک گوشه تاريک آسمان بياويز ، تا وقتي به آسمان نگاه مي کني، طرح شادي روي لبانت بنشيند. و اگر پرسيدند:"به چه مي خندي؟"، تو بگو: "هيچ، شهابي ديدم بازيگوش، آرزويي کردم".
و روحم تمام سطحش ارزاني تو باد........................***

 

تو نيستي و اين در وديوار هيچ وقت...

غيراز تو من به هيچ كس،انگارهيچ وقت...

اينجا دلـم براي تو هي شور مي زند.   

از خـود مواظبت كـن و نگذار هيچ وقت...

اخبارگفت شهر شما امن و راحت است،

من باورم نمي شود اخبار هيچ وقت...

حيف اند روزهاي جواني نمي شوند

اين روزها دو مرتبه تكرار هيچ وقت...

من نيستم،اما تو فراموش مكن مرا

كي بوده ام برایت سزاوار، هيچ وقت...

بگذار من شكسته شوم ،تو صبور باش .

جوري بمان هميشه كه انگار هيچ وقت...

.................................................................................................

يه چيزی گفتم ضايع، بنده خدا نميدونست چه جوری بهم بخنده که ناراحت نشم.

من: آلبوم جديد افشين رو شنيدی؟ يه آهنگ خيلی قشنگ داره که من خيلی باهاش حال ميکنم. انگار واسه من و تو خونده. 

اون: چی خونده؟

من نميدونم! بزار گوش بدم...(بعد چند ثانيه) ببين هرچی گوش ميدم نميفهمم چی ميگه ولی خيلی قشنگه!!! 

اون: تو نميفهمی چی ميگه ولی ميدونی که در وصف حال من و توهه؟

من:

بعد ديدم اينجوری نميشه. بايد ثابت کنم که ميفهمم چی ميگه. امروز با کلی زور زدن و پاره کردن خودم و کامپیوتر و آهنگ بيچاره و موس و هر چيزی که ربط داره، اين پايينی رو نوشتم. ديدی قشنگه...!!!

فکرشو کن یه شب با هم یه گوشه ای تنها باشیم
با چهارتا دیوار و یه سقف
جدا از این دنیا باشیم
من باشم و تو باشی و
یه جفت دلهای بی قرار
فرصت خوب انتقام
از لحظه های انتظار
فکرشو کن عروسکم
 به اون شب پر التهاب
چشماتو روی هم بذار
امشب به یاد من بخواب
فکرشو کن دستای من
رو قلب تو جون بگیره
دل دل بی قرار تو
 تو سینه آروم بگیره
نه ساعتی باشه که
 شب بره و تموم بشه
نه هیچ کسی سر برسه
ثانیه ای حروم بشه
فکرشو کن عروسکم
 به اون شب پر التهاب
چشماتو روی هم بذار
امشب به یاد من بخواب

...............................................................................................

اینم جواب دوست گلم مازیار:

من هیچ وقت تو هیچ نوشته ای از دیدنش نگفتم. دیدنش برای من بزرگترین آرزوهه اما فعلا نمیشه. اون تویه یه شهر خیلی دوره (اونجاها آسمونشون رنگ طلايي داره) حالا حالا ها هم قرار نیست بیاد. آره ما عشق قشنگی داریم اما قبول کن که یه چیزی رو کم داریم اونم طرف مقابلمونه. فکر میکنم با دونستن این موضوع بهم حق بدی که نگران و دلشوره وار باشم. در مورد اون عکس هم باید بگم که صاحب عکس رو میشناسم اما مطمئنم که دوست تو نیست. چون بهش نمیاد بچه البرز باشه!! اینو مطمئن باش. تو این دنیا خیلی از آدما شبیه همن. مثلا من خودم شبیه گوگوشم. و یه چیزه دیگه: ما همه سعیمون رو میکنیم که بهم برسیم. مرسی که بهم سر میزنی و از داشتن دوستی مثل تو خوشحالم و امیدوارم یه روزی دوستت رو پیدا کنی......’’’

از همه اون دوستای خوبم هم که نهايت همکاری رو کردن و گفتن که عکس چشمای داداشم نبوده ممنونم دارم براتون