...چند ورق کاغذ و یک دونه قلم

گاهی حتی ترانه ای هم نمی ماند ....
 
بی تو شبهام تیره و تاره....
ساعت ٤:٠٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٧ دی ۱۳۸٤ : توسط : محیا بانو

چند وقت پیشا هویجوری داشتم واسه خودم ولگردی و وبگردی میکردم که به این خوردم. باحال بود گذاشتم شما هم بخونید:

گنجیشک کوچولو تو یک روز سرد زمستون داشت بالای یک مزرعه پرواز میکرد. هوا اونقدر سرد بود که بعد از یک مدت گنجیشک کوچولو تو هوا یخ زد و افتاد پایین. یک مدت همینطور مثل یک گلولة یخ زده اونجا افتاده بود که یهو آقا گاوه که داشت ازونجا رد میشد یک تاپالة مشتیِ با پدر مادر(!) انداخت رو گنجیشک کوچولو. چند دقیقه بعد گرمای مطبوع تاپالة آقا گاوه یخ گنجیشک کوچولو رو آب کرد و گنجیشک کوچولو هم که حالا حسابی گرم شده بود، از شدت خوشحالی شروع کرد به آواز خوندن. صدای آواز گنجیشک کوچولو رسید به گوش آقا گربه که از همون نزدیکی میگذشت و اون هم صدا رو دنبال کرد و اومد بالاسر تاپالة آقا گاوه و با دقت گنجیشک کوچولو رو از اونتو درآورد و بعد هم با لذت خوردش.


نکتة مدیریتی اول: هرکسی که تا گردن میرینه به آدم، دشمن آدم نیست!

نکتة مدیریتی دوم: هرکسی که آدم رو از تو گه نجات میده، رفیق آدم نیست

نکتة مدیریتی سوم: اگه تا گردن تو گـه گیر کردین، لااقل دهنتون رو ببندین!

ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ

ای کاش می‌توانستم بگویم

که با من چه می‌کنی...

تو جانی در جانم می‌آفرینی

تو تنها سببی هستی

که به خاطر آن

روزهای بیشتر

شبهای بیشتر

و سهم بیشتری از زندگی می‌خواهم

تو به من اطمینان می‌دهی

که فردایی وجود دارد...

جبران خلیل جبران

ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ

میدونی عشق یعنی چی؟

یعنی اون که برای زنده بودن مهمترین و قشنگ ترین بهانه ست. یعنی اون احساس پاکی که باعث میشه شب ساعت یک و نیم بهت زنگ بزنه. یعنی خوشحالی برای خوب بودن حال اونی که میخوایش. یعنی میدونی خونه نیست اما بهش زنگ بزنی مطمئن شی که داره خوش میگذرونه و الان سرحال و شاده! یعنی از خدا برای سلامتی و شادیش تشکر کنی. یعنی وقتی ازش یه چیزی میخوای بهت بگه چشم!! یعنی همینکه هست و داره نفس میکشه برات بس باشه و خدات رو شکر کنی. یعنی خیلی یه دفعه و بدون برنامه بهت بگه: مال خودمی...! یعنی وقتی صداشو میشنوی آروم بگیری. یعنی وقتی میگه این کار و نکن، نکنی! یعنی یهو وسط حرفت بهت بگه دوستت دارم...! و خیلی یعنی های دیگه..........

(یه عالمه از اینا دارم.اگه دوست داشته باشید هردفعه یکیشو میزارم)

****************************************************************

دلم میخواد که خورشیدو از آسمون بیارم

یه وقت نگی که من تورو یه دنیا دوست ندارم

دلم میخواد که مهتاب و بیارم توی خونه

شبو با تو سحر کنم اما چه عاشقونه

بارونی بارونی دلم کویر لوته

قسم بزرگ من قسم به تار موته

ببار ببار رو تن خستم از عشق سیرابم کن

با قصه های شیرینت منو هر شب خوابم کن

ببار ببار کویر لوتم کولاکی سیلابم کن

بیا منو با تب عشقت بیتاب و بیتابم کن

بارونی بارونی دلم کویر لوته

قسم بزرگ من قسم به تار موته

*****************************************************************

سوتیه غیر هفته! (یعنی مال قبلا):

یه روز سر کلاس ریاضی بودیم که بند کیف میز جلویی گیر کرد به پای من،منم هی داشتم باهاش ور می رفتم که در بیاد یهو معلمه گفت اونجا چه خبره منم از دهنم در رفت گفتم هیچی خانوم،چیز اینا گیر کرده لای پای من!!!!! حالا مگه میشه بچه هارو جمع کرد.

(این ماله من نیست)آقا ما یه خواهر کوچولوی ناز داریم که خیلی شیرین زبونه. اینو میخواستیم از شیر بگیریم، بهش گفتیم که اگه زیاد شیر بخوری تموم میشه ها... بعد مامان دیگه نداره... اینم رفت پیش بابامون، دست کشید رو سینش و گفت آخی.... ماله تورو آبجی خورده تموم شده!!!