...چند ورق کاغذ و یک دونه قلم

گاهی حتی ترانه ای هم نمی ماند ....
 
 
ساعت ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳۸٤ : توسط : محیا بانو

 

یه بطری جلومه

میزنم به سلامتی .....

به سلامتی گاو، چون نگفت من گفت ما

به سلامتی کلاغ ، نه به خاطر سیاهیش به خاطر یکرنگیش

میزنم به سلامتی خیار، نه به خاطر خ  به خاطر یار ش

به سلامتی شلغم ، نه به خاطر شل به خاطر غم ش

میزنم به سلامتی مورچه، که تا حالا هیچ کس اشکاشو ندیده

یه سلامتی کرم خاکی ،نه به خاطر کرم بودنش به خاطر خاکی بودنش

به سلامتی دیوار ، چون هر مرد و نامردی بهش تکیه میکنه

به سلامتی هر چی نامرده، چون اگه نامرد نباشه مرد شناخته نمیشه

میزنم به سلامتی هر چی مرده، چون ناموس رو نگه میداره

خوب دیگه تموم شد. تا مزش خراب نشده بخورمش.

به سلامتی ...