...چند ورق کاغذ و یک دونه قلم

گاهی حتی ترانه ای هم نمی ماند ....
 
وقتي دستام خالي باشه...
ساعت ۱:٤٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٧ بهمن ۱۳۸٤ : توسط : محیا بانو

 

هر کسی تو اين دنيا مثل يه پازل دو تيکه ست ...

يه تيکش خودشه، تيکه دوم آدم روياييش

...

 

خيله خوب...... باشه...... من اومدم........... الان ميگم... آخه همچين خبر خوشی هم نيست که همه منتظرشيد! باشه بابا:

بدينوسيله قبول نشدن خودم رو تو اون کنکوره که ۲ ماه پيش داده بودم به همه تسليت ميگم!!!!!!! چيکار ميشه کرد؟ رسم روزگاره ديگه......

الان که قبول نشدم شايد رفتم سربازی! آخه خانواده محترم! و بيشتر از همه داماد عزيز گير دادن که بيا برو واسه سربازی اسمتو بنويس! هرچی من ميگم بابا يه ترم ازش گذشته اينا ميگن خوب غير حضوری بردار!!!!!!!!! البته تا ۲۰ اسفند که ۱۸ سالم رسما تموم ميشه از نظر قانونی زودمه برم سربازی! ( همه چی تو هم قاطی شد! خوب اين سربازی و پيش دانشگاهی واسه من عينه همه!!!!!!!)

وجا داره اينجا از چند نفری تشکر کنم:

اول از همه از اون کسی که اومد و اين تيریپ دو مرحله ای شدن کنکور ما رو اجرا کرد قدردانی ميکنم! اگه اين مهربون! ميذاشت اين کنکور طبق روال هر ساله پيش بره من الان دانشجوی ترم دوم بودم!!!!!!! ايشالا که اجرش با آقا امام زمان!

بعد از خانواده محترم! که تو کل اين مدت همکاری لازم رو با من کردن سپاس و قدردانی به جا ميارم!

بعد ميرسيم به داماد محترم و عزيز و يکی يدونه خانواده که منو خيلی دوست داره و از نظرش من کلاس کار خانواده مونو آوردم پايين! ازش واقعا ممنونم و همينجا بهش قول ميدم که نزارم واسه مدتی طولانيی يکی يه دونه بمونه و براش يه همدم خوب پيدا کنم که وقتايی که تو فاميل همه ترکی حرف ميزنن، دوتايی با هم بشينن فارسی حرف بزنن و دامادمون تنها نباشه!!!!!!!!!!!! البته تو باز يکم ترکی بلدی، اون بيچاره هيچی بلد نيست و با کمال ميل مياد هم صحبتت بشه!!!!!!

از اونی هم که ميدونم بعضی شبا بيدار بوده و واسم دعا کرده (که البته خدا همه دعا هارو حواله کرده!) و بهم نگفته ممنونم. عزيزم مرسی که از من بيشتر به خاطر قبول نشدنم ناراحت شدی.

و در پايان از تويی که داری اين چرت و پرت هارو ميخونی و تو دلت ميگی عجب اسکليه تشکر ميکنم. هر جور که راحتی عزيز! به نظرت من کلا آدم بيکار و خنگ و احمقيم، خوب به قول عزيزترينم فقط ميتونم بگم: ((قربان شما!!!))

!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

به روی تنهایی شب
دانه های برف فرود می آید آرام
در سکوت ساکت برف
من برای تو مينويسم

برای تو مينويسم به نام گل سرخ و با یاد عطر تو
برای تو مينويسم از بام نیلی شب تا آواز گرم نور
برای تو مينويسم از پیام روشن باران تا گرمای سپید برف

من برای تو مينويسم...برای تو که
شناختم آسمان را به نگاهت ...و شنیدم صبح را به صدايت
و من تنها برای توست که مينويسم

....

شب است و برف می بارد آرام
در سکوت تنهایی، دلتنگی فریاد می زند
اما اینبار همدم سکوت تنهایيم
"
ساعت نیست...باران نیست...کرامت آسمان و ستاره نیست"
امشب

نام تو....یاد تو ...و خاطره توست که
گرما بخش شب سردم است

منتظر واسه رسیدنت تو بارون میمونم ، زیر بارون انتظارت رنگ تازه ای داره

!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

راستی آبجی کوچولو :

تو رنج خودتو داری

منم حسرت خودمو

حق با توست:

هيچ کس جای هيچ کس نيست

و هيچ کس نميتونه واسه هيچ کس برای هميشه عزيز باشه

بدون که الان نوبت منه که توی قديم باشم

ميدونم که ميتونم

مثل خودت اما نه به اون دليلی که تو تونستی!

...

!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

سوتی های بی مزه اين هفته:

وقتی که شب بود و تو تاريکی خوردم زمين: برقا تاريک بود و هيچ جا رو نديدم!

وقتی که ميخواستم دستور پخت غذايی رو بگيرم: فلانی نحوه پختن آشپزی قرمه سبزی چيه!

جمعيت اين شهر چند تومنه؟ (فکر کنم منظورم نفر بود!)

ديشب صدای بلند شدن پتو می اومد!!! تو بيدار بودی؟

وقتی که داشتم يه خبری رو ميدادم: بنده خدا از کوه پرت افتاده بود!!