...چند ورق کاغذ و یک دونه قلم

گاهی حتی ترانه ای هم نمی ماند ....
 
الهي دلخوشي باشه پناهت...
ساعت ۱٢:٥۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ بهمن ۱۳۸٤ : توسط : محیا بانو

 

سلام...سلام...سلام... امروز چه روز قشنگيه... بهم گفته شده که امروز، روز منه! منم خيلی خوشحالم... به همه روزم رو تبريک ميگم!!!! محيای همگی مبارک!!!!!! نه يعنی ولنتاين همگی مبارک...! اميدوارم سال خوب و خوشی رو داشته باشيد!!!(اينکه مال عيد بود!) ...! يعنی هميشه عاشق و مهربون بمونيد و با من هم دوست باشيد تا هر سال روزم رو بهتون تبريک بگم!

يالا ديگه... شما هم روزم رو بهم تبريک بگيد!

 

هر روز ولنتاین در از دیروز!!!!!!!!!!!!

يكي از راه ميرسه اون كه با عشق آشناست

براي تنهاييام هديه ي دست خداست

انگار از جاده مياد بوي خوب دامنش

دليل بودن من لحظه ي رسيدنش

آشناي من بيا دل من تاب نداره

چشم من از انتظار روز و شب خواب نداره

با صداي خنده هاش تو گوشم زنگ ميزنه

حسرت بودن اون سينمو چنگ ميزنه

چشم من به راه اون روز و شب به جاده هاست

وقتي از راه برسه بهترين وقت دعاست

كي مياد اون روزي كه مهربون من بياد

اون كه با اومدنش انتظارم سر بياد

٫٬٫٬٫٬٫٬٫٬٫٬٫٬٫٬٫٬٫٬٫٬٫٬٫٬٫٬٫٬٫٬٫٬٫٬٫٬٫٬٫٬٫٬٫٬٫٬٫٬٫٬٫٬٫٬٫٬٫٬٫٬٫٬٫٬٫٬٫٬٫٬٫٬٫٬٫٬٫٬٫٬٫٬٫٬٫٬٫٬٫٬٫٬٫٬٫٬٫٬٫٬٫٬٫٬٫٬٫٬٫٬٫٬٫٬

هر روزتون ولنتاين


پرده اول :ساعت 16:00،خيابون

ببخشيد خانوم پا ميدي واسه معلول مي خوام.عروس ننم ميشي؟ميتونم شماره بدم پاره کني؟!!!ميخوام سايه سرت شم.مي خوام مرد خونت شم.طلبت شدم مي خوام باهات دوست شم.شماره کفشتم بدي زنگ ميزنم...راستي شماره عينک من ميدوني چنده؟...ا...چرا جواب نميدي؟
(نگاه عاقل اندر سفيه دختر)

پرده دوم :ساعت 16:30، ايستگاه اتوبوس

- مي تونم يه ذره وقتتون رو بگيرم؟به خدا قصد خير دارم
- خواهش ميکنم مزاحم نشيد من نامزد دارم
- خوب من حاضرم با نامزد شما دوئل کنم.انتخاب اسلحه هم به عهده اون!
(دختر به زور جولوي خنده اش را ميگيرد)
- ببين پسر خوب من جاي مامان تو ام.
- خوب من خيلي دوست دارم يه مامان خوب مثل شما داشته باشم تا شبا واسم قصه بگه,لالايي بگه
- لطفاً مزاحم نشيد پليس صدا ميکنم ها
- خب بهتر همين جا عقدمون ميکنن.
- تو چقدر پر رويي بچه!
- من شماره ام رو ميدم شما اگر دوست داشتيد زنگ بزنيد.
- باشه ولي قول نمي دم ها
- عيبي نداره زنگ نزن

پرده سوم :يه روز بعد از ظهر ,پارک

- بيبين آقا رضا من تا حالا دوست پسر نداشتم چون خوشم نمياد مثل اين بچه مچه ها که تا صبح ميشينن پاي تلفن و تلفن بازي و از اين صحبتا ...
- خب من هم تا حالا دوست دختر نداشتم.....من هم از اين بچه بازيا بدم مياد

پرده چهارم: نصفه شب پاي تلفن

- ببين رضا جون نگاه من به زندگي اين جوريه که.....
- اتفاقاً عزيز دلم , ماي دارلينگ, هاني, سوييتي نظر منم اينه که...

پرده پنجم:يک شب گرم و تب آلود

بوي علف,حس خسته يک ملافه پيچيده,عطر ممنوع يک رويا,صداي (...) و عشق و ديگر هيچ (...)

در اين قسمت بايد کمي بي پرده سخن گفت!

پرده ششم:روز ولنتاين,کافي شاپ

- من ديگه خسته شدم.امروز يه روز عاشقانه اس ,سرشار از عشق و صفا ,ولي انگار تو منو ... دوست نداري!
- چرا دوستت دارم ولي شرايطم طوري نيست که برات وقت بذارم.من دوستاي ديگه اي هم دارم که بايد بشون برسم
- خوب منم همينطورم.منم وقت ندارم.ولي اين دليل نميشه که از عشق صحبت نکني
- عشق مال بچه هاست.ما ديگه بزرگ شديم بايد واقع بينانه نگاه کنيم.
- گفتم که ....ديگه منو دوست نداري....
- چرا عزيزم دوستت دارم.امشب زنگ بزن به بابابت بگو ميري خونه دوستت شب هم بر نميگردي...
-باشه!

پرده هفتم: فرداي روز ولنتاين خونه پسره!

- بي شعور!پدر سگ!(...)(...)تو من رو با اون خواهر (...)ات اشتباه گرفتي...پونزده تا پسر جمع کردي تو خونه که چي بشه؟
- تو هم که بدت نيومد!تازه اينا دوستاي منن...غريبه نيستن!
- خفه شو بي غيرت! من عشق تو بودم.روز ولنتاين واست عروسک خر گريان خريدم!
- چه ربطي داره منم برات شکلات قلبي خريده بودم.
- شکلات قلبي بخوره تو سرت! تو اصلاً معني عشق رو نمي فهمي! حيف اون کارت پستالي که خريده بودم.
-عشق همينه که ديدي.راستي اون روز روم نشد بهت بگم کارت پستالت خيلي بي ريخته.حالا فکر کردي خيلي لعبتي با اون هيکل بي ريختت!
- دفعه اول که هيکل من اينجوري نبود.تو اين جوريش کردي!
- به من چه.خود (...)ات مي خواستي!
(...)

(...)

.....

پرده هشتم:بعد از ظهر فرداي ولنتاين.لوکيشن قبلي

آخه مرتيکه بي شعور تو مي ميردي 5 دقيقه ديگه تو کمد دووم ميوردي؟
به من چه رضه جون حميد هولم داد!
حميد آبروي منو بردي. دافيه پريد! از همون سوراخ کليد نگاه ميکرديد...
آخه رضا تو که نميدوني تو کمد چه بويي ميومد!
بيا!اينم از رفقاي ما....

پرده نهم:ساعت 16.00 پرايد

خانوم....... شماره بدم پاره ميکنی.... 

نتيجه گيري:
ولنتاين خيلي خوبه!!!