...چند ورق کاغذ و یک دونه قلم

گاهی حتی ترانه ای هم نمی ماند ....
 
نگاهی ميکنی مارو......
ساعت ۱٢:٤٧ ‎ق.ظ روز جمعه ٥ اسفند ۱۳۸٤ : توسط : محیا بانو

عاشق کسی باش که قلبش اينقدر بزرگ باشه که لازم نباشه خودتو اينقدر کوچيک کنی که تو قلبش جا شی!

 

 

MMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMM

جاسوس داره! يه خبرچين حرفه ای داره که همه خبرا رو بهش ميده! همين محمدو ميگم! آره بابا، همين محمد کوچولوی خودمون! اين روزا از همه چی خبر داره! ديروز خودش بهم اعتراف کرد که با اون کلاغ سياهه دوسته. همون کلاغه که وقتی برف بازی ميکنه ميشيه رو ديوار و از دور بهش نيگا ميکنه! همونی که تا محمد ميخواد بگيرتش میپره! اما شما باور نکنيد... اينا همش تظاهر جلوی منو شماست! ميخواد بگه من و اين کلاغه هيچ صنمی با هم نداريم و لی دیروز خودش اعتراف کرد! من مطمئنم که خودش مارو لو داد! آخه ميدونيد ديشب تو خواب با زلفعلی رفته بوديم بيرون. دستای همو گرفته بوديم و داشتيم قدم ميزديم. يهو مامورا ريختن و جفتمونو گرفتن! فروختنمون! ميدونم... کار اين محمده! آره اون منو فروخت، زلفعلی رو هم فروخت!

ولی از حق نگذريم... ديشب که حالم خيلی گرفته بود کلی کمک کرد... نميدونم از کجا فهميد حالم گرفتست ولی به دادم رسيد. احتمالا کار همون کلاغ سياهه بوده! ديشب هرچی دلم خواسته بود اينجا نوشتم ولی داش محمد و اون کلاغش همرو پاک کردن! خيلی دلم ميخواست بگيرم کلاغشو خفه کنم و با پراش يه بالش درست کنم. ۲-۳ تا از پر هاشو هم ميدادم به غزاله که ديگه مجبورم نکنه جلوی کلی دختر و پسر، وسط دانشگاه تهران توی باغچه هارو دنبال پر کلاغ بگردم! که باهاش نقاشی کنه! (يعنی ما دانشگاه تهران ميريم!) ميگفتم... ديشب اين داداشمون تلاش ۴ ساعته من برای يه پست عالی و دل کباب کن رو ريخت تو سطل آشغال روشم يه ليوان آب!!! آخ.. اگه اون موقع دم دست بود...خودشو مثل کلاغش پر پر ميکردم! ولی خوب بازم دمش گرم... آدم به درد بخوريه، مخصوصا اگه يکی مثل سملوک رو داشته باشه... اونوقت ميشه تا ۲ ساعت نوشته هاشونو خوند و بهشون خنديد... آره... داش محمدم ازت ممنونم... شايد اگه ديشب نبودی زلفعلی عسل بانوشو واسه هميشه از دست ميداد!!!!!!

من خودم هم نميدونستم اسمش زلفعليه! امروز با اين دامادمون نشسته بودم و بحث ميکرديم. اون بهم گفت! تا حالا ازش نگفتم؟ فکر کنم گفتم. اين داماد خيلی مهربونه... منو هميشه خنگول صدا ميزنه! هميشه هم وقتی جلو تلویزيون دراز ميکشم با بالش محکم ميزنه به عينکم! تازه قرار هاردم رو هم عوض کنه! هم هارد منو هم هارد کامپيوترمو! ولی فکر ميکنه که واسه من واجب تره! بنده خدا از تنها چيزی که ناراحته اینه که همزبون نداره تا با هم فارسی حرف بزنن! منم يه بار بهش قول دادم که براش يه همزبون خوب پيدا کنم! امروز با هم به اين نتيجه رسيديم که اسم همزبونش زلفعليه! فکر ميکنم خيلی خوشحاله. زلفعلی جونم، عزيز دلم، ميدونم که تو هم خيلی خوشحالی!

راستی ۱۰ مارس تولدمه! من از بچگی عادت داشتم ۱۰-۱۵ روز مونده به تولدم به همه بگم تا برام کادو بخرن! به شما هم ميگم. يادتون باشه... اين روز مهم رو فراموش نکنيد!!!!!! دوستتون دارم. منتظر کادو هاتون هستم!  (اينو گفتم الان اين محمد مياد گير ميده که یالا من شيرینی ميخوام!!)

 

 نگو طفلکی منم من، من شهامتم زیاده...

پشت تنهايي من که رسيدي
گوشهايت را بگير

اينجا سکوت گوش تو را کر ميکند

اما

چشمهايت را باز کن تا بتواني لحظه لحظه اعدام ثانيه ها را نظاره کني
.
هجوم سايه هاي خيال ـ سرابهاي بي وقفه ي عشق ـ تک بوسه هاي سرد

و

فريادهاي عقيم جواني منظره اي به تو ميدهد که ميتواني جغرافياي تنهايي مرا به خوبي ترسيم کنی

 

MMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMM

 

تقلب:
يک سري اعمال ننگين که در صورت با عرصه بودن و اين کاره بودن شخص امتحان دهنده آخر عاقبت خوش و خرمي دارد.نوعي هلو برو تو گلو که با توجه به درجه درايت و تيزي استاد و مراقبان مي تواند نوع هلويش از هسته دارو خاردار تا آب هلو با طعم موز و عشق حال متغير باشد.بيراهه اي که اتفاقا آخرش به هدف ختم مي شود.يک نوع وسيله درس پاس کن نا مشروع.

شب امتحان:
شب ملخ .شب ظلماني يلدا.شبي که اتفاقا خيلي زود صبح مي شود.شب سوانح و سوختگي ، نا کجا آباد دانشجو. شبي که نسکافه و قهوه از واليوم ده هم خواب آورتر مي شوند.در اين شب انسان تمام مصائب تاريخ بشر را به صورت کنستانتره نوش جان مي کند.يک نوع زلزله در ايام سال.شب چشم هاي پف کرده و دهان هاي کف کرده.شب رقص پايکوبي کلمات و جزوه و کتاب بر روي سلسله اعصاب محيطي و مرکزي دانشجو.

جزوه:
يک جور کاتاليزور که در صورت همکاري ابر و باد ومه و خورشيد و اينا دانشجو را به سمت پاس شدن درس هل مي دهد.تمام همه علم بشري.چکيده دانش تاريخ مصرف گذشته استاد.وسيله اي که معمولا دانشجو با آن سر کار گذاشته مي شود.تنها شاهد ماجراي سوخاري شدن دانشجو در شب امتحان.قوت قلبي که عاقبت آفت قلب مي شود.

مراقب:
موجودي ستمکار،بدمنش و رياپيشه که متاسفانه چشم و گوش و باقي حواس را هم دارد.سيستمي که نقش دزدگير منازل را سر جلسه امتحان ايفا مي کند.گالري ضد حال.موجودي که روي سينه اش نوشته :من مراقبم،شما چطور؟ يک نوع تله موش زنده.

روز امتحان:
روزي که در آن خورشيد طلوع نمي کند.زماني براي جفتک زدن اسب ها،لحظه اي که در آن دانشجو مي خواهد سر به تن عالم و آدم نباشد.روز شغال.روزي که در آن نگاه ها عميق مي شوند.روز لبخند هاي استراتژيک.روزي که در آن دوست و دشمن با هم و در کنار هم به قربانگاه مي روند.

نمره:
تبلور ميزان دانش،مهارت و دو دره بازي دانشجو.بهانه اي هميشگي براي اعتراض.وسيله اي که استاد با آن چه ها که نمي کند!عاملي که دانشجو براي بدست آوردن آن علاوه بر خر زدن،اعمال شنيع ديگري را هم بايد انجام دهد که قلم در وصف آن قاصر است!

سؤال:
يک نوع شعور سنج استاد و دانشجو.کلمات نفرت انگيزي که به نوبت و تک تک مثل نيزه در چشم دانشجو فرو مي روندو لحظه به لحظه او را به عمق ناداني اش واقف تر مي کنند.لو رفتن آنها به حماسه سازي دانشجويان منتهي مي شود.انواع مختلف آن از تشريحي سيانوري تا تستي گوگوري مگوري متغير است.

استاد:
منبع علم،ژنراتور دانش،نيروگاه انسانيت،تبلور دانايي ، کوه توانايي ، مايه افتخار ما،عامل انفجار ما،بابا تو ديگه کي هستي، بهترين موجود عالم،خود صفا ، اند وفا ، دارنده انواع اقسام شفا،ضد جفا ، ياريگر ضعفا ، معلم الخلفا ...