...چند ورق کاغذ و یک دونه قلم

گاهی حتی ترانه ای هم نمی ماند ....
 
برای روز ميلاد تن خود....
ساعت ٢:۱٠ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٠ اسفند ۱۳۸٤ : توسط : محیا بانو

 

مبارکه                    **********                     مبارکه

بدينوسيله ميلاد اختر تابناک آسمان حماقت! نماينده تمامی خنگ بازی ها! نمونه کامل يه کوچولويه ديوونه! را به همه شما دوستان عزيز تبريک ميگوييم!

                                                            محيای خنگ و زلفعلی!

 

نقاشیم بیسته!

براي روز ميلاد تن من،
نمي خوام پيرهن شادي بپوشي
به رسم عادت ديرينه حتي،
برايم جام سرمستي بنوشي
براي روز ميلادم اگر تو،
به فکر هديه اي ارزنده هستي
منو با خود ببر تا اوج خواستن،
بگو با من که با من زنده هستي
که من بي تو نه آغازم نه پايان،
تويي آغاز روز بودن من
نذار پايان اين احساس شيرين،
بشه بي تو غم فرسودن من
نمي خوام از گلهاي سرخابي،
برايم تاج خوشبختي بياري
به ارزشهاي ايثار محبت،
به پايم اشک خوشحالي بباري
بذار از داغي دستهاي تنها،
بگيره هرم گرما بستر من
بذار با تو بسوزه جسم خستم،
ببيني آتش و خاکستر من
اي تنها نياز زنده موندن،
بکش دست نوازش بر سر من
به تن کن پيرهني رنگ محبت،
اگه خواستي بيايي ديدن من
که من بي تو نه آغازم نه پايان،
تويي آغاز روز بودن من
نذار پايان اين احساس شيرين،
بشه بي تو غم فرسودن من

************************************************** 

من از بچگی عادت داشتم از ۲ ماه مونده به تولدم هر روز ياد همه بندازم که تولدمه! ولی امسال سنت شکنی کردم و با زحمت فراوان! ساکت موندم تا ببينم کی يادشه و کی نيست! از همه زودتر داماد بهم تبريک گفت، حدود يک ماهونيم پيش!! کادومم يه پوستر ۱۰۰در ۷۰ از سياوش بود که زدمش رو به روی تختم.( قابل توجه دوستان، پوسترش ماله کشور خارجه!!) نفر بعدی آبجی دنيز نازنين بود که ۲ روز قبل برام يه کارت تبريک که کار خودش بود فرستاد. نفر بعدی زلفعلی جونم بود که ۹ ساعت مونده به ميلادم بهم تبريک گفت. نفرات بعدی هم آبجی خودم و نخود بودن که ۷ ساعت مونده بهم تبريک گفتن. چي؟ نخود کيه؟ يعنی من براتون نگفتم؟ چه جوری شده که خبر به اين مهمی رو يادم رفته بگم؟؟؟ خوب باشه الان ميگم ولی قبلش بگم که من به هرکی اين خبرو دادم يه کم پچوندمش که ببينم IQهه طرف چقدر و بر حسب همون ازش کادو بگيرم! خوب اينم خبر: زلفعلی داره شوهر خاله ميشه!!!!!! نگرفتي؟ يه دور ديگه بخون... آره ديگه. اينجورياست..... کوچولو تازه قد نخوده واسه همين نخود صداش ميکنم! هنوز معلوم نيست چيه (يعنی دختره يا پسر) ولی اينو ميدونم که متولد مهره! وقتی فهميدم مهر مياد اينقده خوشحال شدم که نگو... (شما که ميدونيد چرا اين ماه برام خيلی عزيزه!) خوب کجا بوديم..... آهان تولدم....

ميدونيد واسه همه روز تولدشون مهمه واسه من شب قبلش. يعنی همون شبی که فرداش تولده. همون شبی که شب آخره سال قبله! همون شبی که فرداش روز اول سال بعده! (تو فهميدی چی شد؟؟)

من معمولا جشن تولد نميگيرم! يعنی نه اينکه خودم نخوام، اينا واسم نميگيرن... آخه خيلی بد وقتيه...منه بدبخت از بچگی دم نداشتم!! (تو مايه های خر ما از کرگی دم نداشت!!!!) ببینید چه روزی به دنیا اومدم! این مامانم بیکار بوده منو 10 روز مونده به عید به دنیا آورده! هر وقت هم بيکار ميشه ميگه: خاک بر سر، نذاشتی خونه تکونيمو بکنم!.من نمیفهمم،ما که 365 تا روز داریم اونوقت من باس دقیقا تو 10 روز آخر بدنیا بیام که تا عمر دارم عید تکونی و خونه تمیزکنی ببینم!!!!! چی؟ جشن تولد؟ نه بابا... همیشه موقع تولدم خونه ریخت و پاش بوده و داشتم دیوارارو تمیز میکردم!!!! جشن تولد کیلو چند؟؟؟ امسال هم که گیر کردیم سر دو راهی... خیلی بده که آدم ندونه تولدش دقیقا کِیه؟ 18 سال پیش که تشریف آوردم دقیقا روز 20 اسفند، 10 مارس بود ولی الان موندم الان کدومشو قبول کنم!!  نمیدونم جمعه که 10 مارس میشد احساس شادی کنم یا شنبه که 20 اسفنده!!!؟ (آخه ميدونيد من ميخوام برم خارج، واسه همين تاريخ اونا باسم مهمه! ميگن خارج خيلی خوبه! ميايد با هم بريم؟ اول يه سر ميريم آلمان بعدش ميريم خارج!!)ولی زلفعلی مشکلو حل کرد. گفتش خوب هر دو روزو جشن ميگيريم... (اين خيلی بهتره...) بهم گفت: عزيز دلم، خر کوچولوی من!!! جقله ی ديوونه!!! من برات يه جشنی ميگيرم که هيچوقت نداشتی.....!!!! خودش قشنگترين هديه رو بهم داد... نميگم دلتون بسوزه! هرکی آدرسه خونمونو داره يه سر بزنه و ببينه، هرکی هم نداره خوب....دلش بسوزه!

 

 

 

خلاصه اينکه امشب اينجا جشنه... به همه هم بادکنک ميديم، خيالتون راحت! کادو هم لازم نيست بياريد.... همينکه خودتون سر ميزنيد و تو شادی ما شريک ميشيد خودش کلی کادوهه! فقط يه لطفی کنيد برام آرزوی بهترين هارو کنيد!!!!!!

حالا که قاطی آدم بزرگا شدم جا داره از يه سری ها که در اين عرصه کمک کردن! تشکر کنم!!!!!

اول از همه از آبجی غزاله گل و نازنينم تشکر ميکنم که پارسال اين موقع خيلی اذيتش کردم و اون با همه بدی هامو اذيت هام باهام موند و هنوز در کنارمه. دوستت دارم گنده!

بعدش از داش مسعود گل و کميابم که هر از گاهی بدون نظر دادن مياد و ميره. تو اين يک سال و نيمی که ميشناسمش به عنوان يه داداش! برام خيلی کمک بوده. برات بهترين هارو ميخوام.

بعدش از داش محمد مهربونم، داش پوريای گلم و داش رضای عزيزم تشکر ميکنم که هر وقت خواستمشون تنهام نذاشتن و باهاشون بودن برام لحظه های قشنگی بوده. چاکريم

بعد ار آبجی دنيز نازنينم به خاطر کارت تبريک قشنگش.

بعد از همه شما دوستای گلم که اسموتونو ننوشتم(آخه ترسيدم کسی جا بمونه بهد مونو بزنه!) از همه ممنونم

آخر از همه هم! از زلفعلی به خاطر مهمونی ممنونم! (دقت کنيد فقط واسه مهمونی!!)

آرزوهای خوب برام يادتون نره!!!!!!!!!

دنیز، 8 ساله از تهران! دانشجو میخونه!

 

 

هنگامي كه به آسمان آرام و خاموش شب تنهايي نگريستم

خزيدن امواج اقيانوس عشق را در ميان رگ هايم احساس كردم

عشقي به مسافت راه بي نهايت

عشقي به لطافت خارهاي بيابان

عشقي به زبري گلبرگ هاي گل سرخ

عشقي به جاي قدم هاي روي ساحل موج زده

خدايا به دستان سرد من بنگر كه قادر به نوازش چهره ات نشده است

خدايا به پاهاي بي تابم نگاه كن كه توان رسيدن به تو را ديگر ندارد

خدايا به چشمانم نگاهي بينداز كه از كثيفي دنيا تاريك شده

خدايا پاروي شكسته قايق خيالم را بنگر كه در پي رسيدن به تو از خاري خرد شده

خدايا کاش توانم دهی

خدايا کاش صبری پايان نشدنی به من بخشی

خدايا اراده ام آهنين کن و مگذار بادهای بدی مرا بشکنند

خدايا گم شده ام... كاش دستان مهربانت را به من مي دادي تا با هم بر روي ساحل روياها بازقدم برداريم

به اميد تو

HELP