...چند ورق کاغذ و یک دونه قلم

گاهی حتی ترانه ای هم نمی ماند ....
 
 
ساعت ۳:٠۳ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٦ اسفند ۱۳۸٤ : توسط : محیا بانو

 

 

عيد اومده دوباره

وقتشه هفت سين بچينيم

كهنه شده ديدارمون

بيا همو باز ببينيم

« فصل گل صنوبره

عيدي من يادت نره

دوستت دارم يه عالمه

عشق تو از همه سَرِ »

ساعت تحويل بهار

عكسمو پيش روت بزار

دعا كن عشقمون باشه

واسه هميشه موندگار

سيباي سُرخ و سبزَ رو

ماهي هاي تو سُفرَ رو

قسم مي دَم به اسم تو

جبران كنم گذشت رو

« فصل گل صنوبره

عيدي من يادت نره

دوستت دارم يه عالم

عشق تو از همه سَرِ »

يادت نره ، آسموني

منتظرم يه روز بياي

بياي بشي مال خودم

بگي فقط منو مي خواي

مجتبی محمدی کاهه

 

 

دوستای گلم برای عزيزترينم يه مشکل خيلی بزرگ پيش اومده... ترو خدا واسمون دعا کنيد که همه چی درست شه.....

اميدوارم برای همه سال خوب و شادی باشه و همه به همه برسن!!!!!!