...چند ورق کاغذ و یک دونه قلم

گاهی حتی ترانه ای هم نمی ماند ....
 
عزيزم جشن ميلادت مبارک
ساعت ۱:٠۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۸ مهر ۱۳۸٥ : توسط : محیا بانو

هیجدهمین روزِ اولین ماه ِ پاییز برام از همه روزای دیگه رنگارنگ تر و قشنگتره. آخه تو این روز خدا همه مهربونیاشو فقط به من داده. اون بالا نشسته بوده و فقط به من نیگا کرده. نمیدونم چرا؟ چی شد که منو لایقتر از همه دونست که یهو یکی از بهترین فرشته هاشو از اون بالا انداخت تو دامن من. البته اول تو دامن مامانش بعد من! از اون موقع به بعد این روز شد قشنگترین روز زندگیه من. و من تا عمر دارم شکرش میکنم و به خاطر این هدیه قشنگ آسمونیش همیشه چاکرشم!

آنکه زردی برگهای پاییزی را به زیبایی شکوفه های بهاری در هجدهمین روز پاییز برایم تداعی مینماید تنها تو هستی...

18 مهر، تولد وجود مهربانت را تبریک میگویم

*

می بویم گیسوانت را
تا فرشته ها حسودی کنند به عطر تو.
شانه می زنم موهایت را
تا حوری ها سرک بکشند از بهشت برای تماشا.
شعر می گویم برای تو
تا کلمات کیف کنند
مست شوند
بمیرند ...