...چند ورق کاغذ و یک دونه قلم

گاهی حتی ترانه ای هم نمی ماند ....
 
?????how far can I take it
ساعت ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳٠ آذر ۱۳۸٥ : توسط : محیا بانو

امشب از باده خرابم کن و بگذار بمیرم

غرق دریای شرابم کن و بگذار بمیرم

غصه عشق به گوش من دیوانه چه خوانی؟

بس کن افسانه و خوابم کن و بگذار بمیرم

زندگی تلخ تر از مرگ بود گر تو نباشی

بعد از این مرده حسابم کن و بگذار بمیرم

.

كمي اكسيژن مي خواهم!

گاهي كه زياد نيستي، لحظه هاي آخر انتظار، وقتي مي شمارم دقايق آخر را، نفسم هم به شماره مي افتد! (چه جمله درهمي!)

 انگار همه چيز به شماره مي افتد ! به هر چيز نگاه مي كنم مي شمارمش! داشتم ظرف مي شستم شروع كردم به شمردن: 15 ليوان و 6 استكان و 12 بشقاب و ... كتاب ها هم همين طور فلان تا كتاب شعر و بهمان تا كتاب آموزشی و ... حالا هم دارم حرف هاي نوشته ام را مي شمارم و نفس هايم را!

چند لحظه مانده به رسيدنت؟! اميدوارم نفس كم نياورم! حرف كه كم نمي آيد!

ياد آن شب... افتادم. به گمانم خوب يادت باشد. دلم سخت فشرده بود به گمانم دل تو هم! ديروقت بود و عالمی در خواب. به تو گفتم کی تمام میشود؟ و تو گفتی معلوم نیست! همیشه در پاسخم همین را گفته ای. و من همیشه به پایانی فکر کرده ام که شاید هیچوقت نیاید! 

و آنشب نمیدانم از کجا فکر تازه ای به سرت افتاد که مرا به اندازه عالمی بی تاب کرد... و پدر قبول نخواهد کرد.... تو خود میدانستی که قبول نخواهد کرد اما مرا با فکرش بی تاب کردی.. و اینک میترسی... و تنها مثل همیشه با من میگویی: مرد باش....

کاش تو هم کمی مرد باشی....

و من هنوز می شمارم! دقایقی که میگذرند تا شاید پدر قبول کند.... و می شمارم لحظه هایی که مردم! و کابوسهایی که شبها به دنبالم روانند...

مهربانی کافی نیست... عشق کافی نیست... صدا... نگاه... شعر... کافی نیست...

کمی، تنها کمی مرد باش!

.

.

.

sometimes I wish I could...

.

چشم زیبای تو پیوسته تماشا دارد
جلوه چشـــــــم تو زیبایی دریا دارد

آسمان با همه گستردگی و زیبایی
در نگاه تو اگر مــــــحو شود جا دارد

پشت پرچین نگاهت به تماشا پیداست
باغ ســــــــبزی که فراوان گل زیبا دارد

باغ آیینه ای چشــــــــم تماشایی تو
هر زمان می نگری نرگس شهلا دارد

می نابی که من از خوردن ان محرومم
گردش چشم تو در ســــــاغر مینا دارد

می شود هر نظر از برق نگاهت فهمید
که نگاهت هـــوس ســــــوختن ما دارد

باز در سایه گیســـــــوی بلندت دل من
شکوه از دست تو و این شب یلدا دارد

باز کن حلقه گیسوی شکن در شکنت
که دل خســـته من سلسله در پا دارد

غیر یک جرعه شراب از لب شیرین تو نیست
آنچه لیلی به دعــــــا از تــــو تمنا دارد

.

1*چه امید عبثی بستم من

به مترسک که بپاید سر جالیزم را

بهتر آن است که خود برخیزم...

۲*چندی ست دلم بد مستی می کند!
پیاله ای قرارش می دهی؟!

3* چشمان منتظرم را به کلون در آوبزان میکنم. شاید خبری شد...

4* مردم انقلاب مي کنند نه براي خواستن، که براي نخواستن !!
(مثلا مردم ايران انقلاب مي کنند چون شاه نمي خوان، فاحشه خونه نمي خوان و يکشب خواب راحت هم نمي خواستند لابد)

5* خبر رسيده که يکي از فرشته هاي خدا گم شده. چند ميدي لوت ندم؟؟؟

6* یه دورانی متن مینوشتم خنده بازار... حالا هر چی بیشتر زور میزنم نوشته هام گریه دار تر میشن. نمیدونم چمه؟!

7* عمرتون 100 شب یلدا، دلتون قد یه دریا، توی این شبای سرما، یادتون همیشه با ما

یلدای همه مبارک

( این اس ام اس رو تو این دو روز بیشتر از 20 بار واسم فرستادن! )

یلدای همه مبارک. ایشالا همیشه خوش باشید.