...چند ورق کاغذ و یک دونه قلم

گاهی حتی ترانه ای هم نمی ماند ....
 
گله
ساعت ۸:٠٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢ خرداد ۱۳۸٤ : توسط : محیا بانو

آهای مردم دنيا

آهای مردم دنيا

گله دارم گله دارم

من از عالم و آدم

گله دارم گله دارم........

(با عرض پوزش از سياوش عزيز)

------------------------------------------------------------------------------------

امروز ميخوام گله کنم.افتادم رو دوره گله...

 اول ميخواستم از مسود گله کنم که يه سر به اينجا نميزنه ولی ديدم سر زد پس به خاطر اين گله ميکنم که عکسهايی رو که ميخواستم نفرستاده.(و البته ازش متشکرم که در مورد قبلی برام دعا کرد. مثکه من واقعا به دعا احتياج دارم.)

 بعد ميخوام از محسن گله کنم که نيومده به اينجا سر بزنه بعد ميگه چرا تولدم رو تبريک نگفتی. آحه من به تو چی بگم؟.............

بعد ميرسيم به غزاله که اين چند روزه همش داره رو اعصابم راه ميره. کارش شده گذشته رو به رخ من کشيدن و مقايسه کردن اون با پسرای ديگه. جديدا هم بنگاه دوست يابی باز کرده هی اينو اونو بهم معرفی ميکنه. بابا من نميخوام با کسی دوست شم.
نفر بعدی خودمم. ميخوام از خودم گله کنم.اين چند روزه اخلاقم خيلی بد شده. همش به اينو اون حرفای بدبد ميزنم. شدم مثل سگ. کاش خوب شم...(واسم دعا کنيد)

نفر بعدی (اصلا دلم نمياد ازش گله کنم) عشقمه. سياوش. مثل اينکه اين روزا سرش خيلی گرمه.(ميکشمت نازنين) نه جواب تلفن هارو ميده. نه ايميل هارو ميخونه(جواب دادن پيشکش) از همه مهمتر اينکه آلبومی که قرار بود ۲ ماه پيش بياد نمياد. ولی اميدوارم هميشه پايدار و موفق باشه.

آخـــــی دلم يه کمی خالی شد.