چراغهای رابطه تاريکند!

خط خطی «۱»

آیا من خرم؟

--------------------

چرا توقف کنم؟

همکاری حروف سربی بيهوده است.

همکاری حروف سربی

انديشه حقير را نجات نخواهد داد.

من از سُلاله ی درختانم

تنفس هوای مانده ملولم می کند

پرنده ای که مرده بود به من پند داد که پرواز را به خاطر بسپارم.

-----------------

پ.ن. کاش جور شه. دعا کن بشه. کسی نيست باهام بياد ولی کاش بشه. دعا کردن واسه چيزی که نميدونی سخته ولی يکم سعی کنی ميشه! کاش مثل من احمق بود! کاش قلبش و عقلش يه ور بودن!

--------------------

بذار منم اینو بنویسم شاید اومدن منم گرفتن و راحت شدم!

چه كنيم كه سوسك ها سوسكمان نكنند؟

يكى از چيزهايى كه با خرداد مى آد، گرماى هواست و يكى از چيزهايى هم كه با گرما مى آد، سوسكه. چند سالى مى شه كه ورژن هاى جديد سوسك و پشه به بازار اومدن كه چهار فصل هستن و سرما و گرما حاليشون نيست. اما به هر حال گرماى هوا باعث مى شه ورژن هاى قديمى هم بيان به ميدون و اون وقته كه محمد از توالت بپره بيرون و جيغ بزنه: «ماماااان... سوكس! سوكس!» محمد به سوسك مى گه سوكس! خدايى مخ اين بچه ُقلفه، حرف زدن هم بلت نيست!

البته سوسك ترسيدن نداره، اما مشكل اينه كه خيلى پرروئه و آدم نمى دونه چى كارش كنه. هر كس ديگه اى روشو واسه ما زياد كنه سه سوته سوسكش مى كنيم، اما سوسك رو كه نمى شه سوسكيد. چون خودش سوسك هست. اينجاست كه لازم مى شه چند تا فن يادتون بدم تا جلوى سوسك ها سوسك نشيد!

<روش اول: گفتمان>
بعضى ها معتقدن كه آدم نبايد از همون اول بره سراغ خشونت ورزى، چون كه حيفه، مزه اش مى ره. پس اول بايد سعى كنيم خيلى متمدنانه بشينيم سر يه ميز و با سوسك ها گفت وگو كنيم. اما مشكل اينجاست كه سوسك، زبون آدم حاليش نمى شه. دستور زبان سوسكى هم آنقدر سخته (هنوز هيچ كى درست نفهميده كدوم فعل هاشون آی.اِن.جی مى گيره) كه هشتاد درصد خود سوسك هام بلد نيستن و ترجيح مى دن به زبون هاى ديگه حرف بزنن. وقتى سوسكا زبون خودشونو نمى فهمن، شما چه جورى مى خواين بفهمين؟! واسه همين مذاكره به بن بست مى رسه و روش هاى شيرين خشونت آميز لازم مى شه!

<روش دوم: قطع منابع غذايى>
قبل از اينكه دست به دمپايى شين و خون و خون ريزى راه بندازين بد نيست از روش هاى اساسى ترى مثل قطع منابع غذايى استفاده كنين. مى دونين كه سوسك ها بيشتر توى چاهك توالت زندگى مى كنن و غذاى اصلى شون... آره ديگه، همونه! پس براى اينكه دستشون به غذا نرسه بايد يه مدت، توليدات خوراكى اونا رو تعطيل كنين. يعنى طرف توالت نرين. دو ماه كه به جاش توى باغچه و پاى درخت ها كارتونو كردين، هم غذاى سوسكا ته مى كشه و از گشنگى منقرض مى شن، هم گل ها بهتر رشد مى كنند و باغچه تون سرسبز مى شه!!

<روش سوم: حيوانات شكارچى>
همون جور كه گفتم، سوسك توليدات ما رو مى خوره، خيلى از موجودات _ مثل مرغ _ سوسك رو مى خورن بعد ما هم اون موجودات رو مى خوريم و از اين طريق توليداتمون رو دوباره به مصرف مى رسونيم. به اين قضيه مى گن: چرخه غذايى. يكى از راه هاى مبارزه با سوسك، استفاده از موجوداتيه كه توى اين چرخه از سوسك تغذيه مى كنن؛ كلاغ، مارمولك، قورباغه و داماد از سوسك خورهاى معروف هستن (آخه يه سوسک پلاستيکی داره،هر وقت ميبينيش داره سوسک رو گاز ميزنه!)
مى تونين يكى از اين حيوانات شكارچى رو نزديك محل زندگى سوسك ها نگه دارين تا نسلشون رو منقرض كنه، مثلاً قورباغه ول كنين توى توالت. البته بايد شرايطى فراهم كنين كه قورباغه احساس آسايش و رفاه كنه و همون جا بمونه: حمام، جكوزى، مبل هاى راحتى، تلويزيون و دى.وى.دى پلير، يخچال و فريزر، خلاصه همه چى. اما يادتون باشه توى يخچالش فقط آبليمو و سس و خردل بذارين، چون اگر قورباغه يه يخچال پر از مرغ و ماهى داشته باشه، ديوونه است بره سوسك شكار كنه؟!
بعد از دو ماه، نسل سوسك هاتون منقرض مى شه، فقط مسأله اينه كه به جاش يه اتاق پر از بچه قورباغه دارين (توالت خونه رو كه نمى شه دست قورباغه مجرد سپرد، خوبيت نداره!)

<روش چهارم: دمپايى>
مى گن يه روز سوسكه مى ره پيش روانشناس و مى گه: «دكتر، من شب ها خواب بد مى بينم.» دكتر مى گه: «چه خوابى؟» سوسكه جواب مى ده: «يه كمد پر از دمپايى
دمپايى قديمى ترين سلاح بشر مقابل سوسك هاست. اينطور كه تحقيقات باستان شناس ها نشون مى ده، انسان هاى اوليه يك ميليون سال قبل، دمپايى رو براى كشتن سوسك اختراع كرده بودن و چند قرن بعد تازه فهميدن كه مى شه پوشيدش.
وقتى سوسكى دمپايى مى خوره تو سرش، چپه مى شه و لنگ هاش مى ره هوا و بى حركت مى مونه. اما گول نخورين، نود درصد مواقع، خالى بنديه و طرف داره فيلم مى آد. فهميدن اين قضيه آسونه: يه پر مرغ بردارين و شكم سوسكه رو قلقلك بدين. سوسك ها خيلى قلقلكى ان، طاقت ندارن و غش غش مى خندن. اون وقت محكم بزنين تو سرش تا ريقش دربياد.

< روش پنجم: حشره كش >
دو جور حشره كش داريم: خوراكى و غيرخوراكى. سوسك كش هاى غيرخوراكى يا اسپرى هستن كه خيلى سريع عمل مى كنن و آدم درجا خفه مى شه يا محلول كه بايد ريخت توى راه فاضلاب. به نظر من بايد توى مدارس به بچه ها آموزش بدن كه عوض چيپس و پفك و خوراكى هاى غيرمفيد، محلول سوسك كش بخورن تا قوى و بزرگ بشن. آخه از وقتى ما توى دستشويى محلول ريختيم، سوسكامون اين هوا قد كشيدن و حسابى _ بزنم به تخته _ رو اومدن!
سوسك كش خوراكى يه جور خميره كه بوى كف پاى محمد رو مى ده و بايد با دست به صورت قنبولى هاى ريز ريز گيگيلى اش كنى تا اندازه دهن سوسك ها بشه، وگرنه ممكنه خداى نكرده يه وقت لقمه تو گلوشون گير كنه و خفه شن!
وقتى لقمه ها حاضر شد، يه چيز كوچيك باقى مى مونه، اون هم اينكه سوسك ها رو راضى كنين قنبولى ها رو بخورن. دانشمندان علوم تربيت سوسكى معتقدن كه براى غذا دادن به سوسك نبايد از خشونت استفاده كرد و تشويق بهترين راهه. يعنى خودتون دو سه تا لقمه اش رو بخورين تا سوسكه تشويق شه،اما اگه با مزه كف پاى محمد خيلى حال نمى كنين، بى خيال دانشمندان شين، با دو تا انگشت، دماغ سوسكه رو محكم بگيرين، همين كه دهنشو باز كرد كه نفس بكشه، لقمه رو بچپونين تو حلقش!

< روش ششم: فنون كُشتى >
اگه دمپايى و پيف پاف دم دستتون نبود چاره اى نيست، بايد دست خالى با سوسكه طرف شين. اينجور مواقع، فنون كشتى مى تونه كمكتون كنه. روبروى سوسكه وايسين و دست راستو بندازين دور گردنش و شاخ به شاخ، يعنى شاخ به شاخك شين. بعد در يك فرصت مناسب دست چپ رو قلاب كنين دور پاى عقبش و بكشينش و وقتى خاك شد، مايه فتيله پيچ رو جمع و جور كنين و بتابونيدش. البته اگه اين روش جواب نداد، خيلى تعجب نداره چون چند سالى هست كه ورزش كشتى ما افت كرده، تازه سوسك هام استاد بدل كردن فن هستن!

< روش هفتم: تنبيه يكى، عبرت همه>
گنده لات سوسك ها رو كه همه ازش حساب مى برن پيدا كنين و حالشو بگيرين تا عبرت سايرين بشه. سيستمش اينه كه سوسكه رو مى گيرين و مجبورش مى كنين گوشه توالت رو به ديوار وايسه، سه تا پاشم بالا ببره (آخه چهار تا پا داره) آفتابه پر از آبو هم دو دستى بالاى سرش بگيره، يه كلاه بوقى هم بذارين رو كله اش بعد همه سوسك هاى مقيم توالت رو جمع كنين تا ببينن.
بعضى ها معتقدند اين كار، نتيجه معكوس مى ده و سوسك عقده اى مى شه و رو به خلاف هاى سنگين تر مى آره، پس بهتره همون با دمپايى بكوبين تو سرش تا خيال همه راحت شه!

<روش هشتم: جلوگيرى از توليد مثل>
سوسك ها تا پشت لبشون سبز مى شه، فرتى زن مى گيرن و بچه دار مى شن. اونم هر دفعه پنجاه، شصت تا. اينجوريه كه بعد از يكى دو ماه، دو تا سوسك مى شن هزار تا. يكى از راه هاى مبارزه با سوسك ها سخت كردن شرايط ازدواج اونهاست. مثلاً براى اقامت هر سوسك توى چاهك توالت، ده ميليون پول پيش و ماهى چهارصد هزار تومن كرايه بخواين، اينجورى عمراً كسى دخترش رو به يه سوسك تازه بالغ آس و پاس بده. اگه اداره نظام وظيفه هم همكارى كنه و سوسكا رو ببره سربازى كه ديگه عالى مى شه، چون تا سوسكه بخواد كارت پايان خدمت بگيره، مرده!

<روش نهم>
اگه تمام اين روش ها رو به كار بستين و جواب نداد، چاره اى نيست. بايد همون كارى رو كنين كه چند ميليون ساله سوسك ها و آدم ها دارن انجام مى دن: همزيستى مسالمت آميز!

اگه تحمل ريخت سوسك براتون خيلى سخته، مى تونين يه كار ديگه هم بكنين: سوسكتون رو بفرستين جراحى پلاستيك كنه و شبيه بلبل و قنارى شه _ بعد يه عمر به خوبى و خوشى كنار هم زندگى كنين

/ 14 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عروسک کوکی

سلام محياجان ... بابا اين سوسکای ناز چيکاربامادارن به اين خوفی به اين نازی چرا بکشيمشون ؟ من از مصاحبت افتاب می ايم با من از شهر های پردود و ادمک های دروغين نگوييد حروف سربی اشنای ذهن من نيستند با من از راز اقاقی های بگوييد که چرا درباغ پر پر شدند و کس نفهميد

حسام

محيا جان سلام.خوبی عزيز؟خسته نباشيد. خيلی مطالبت توژه.باريکلا.آفرين. ديگه انگار قهری سر نمی زنی؟ ای بابا ....

محمد

در مورد متن اوليت نمی دوونم چی بگم.. شايد دلت خيلی پره ... پس هيچی نمی گم..! شايد دلت هم گرفته باشه../// متن بعديت... سوسک ها هم آدم مگه چه فرقی می کنه..! ///

مونا

سلام محيا ديوونه ُ فکر کنم درس زياد ميخونی عقل از سرت پريده . ولی متنت خيلی با حال بود البته نه اولاش . بعدشم فکر کنم قيافت شبيه خر نيست خودت رو به خری ميزنی.

حسام

محيا جان باز هم سلام.خوبی عزيز؟خسته نباشی. ممنون که زحمت کشيدی و آمدی در وبلاگم نظر داديد. راستی جدی گفتی - صدام خوب بود ؟راستشو بگو. کارم چه جوری بود؟

حسام

محيا جان سلام.خوبی؟ممنون که اومدی و نظر دادی. من هم تولد استاد را به شما تبريک می گويم.

بانو

سلام محيا جان َ. عسل بانوی گلم! خوبی عزيزم؟ سر نميزنی به ما! بابا اين مطالب يه بار باعث شد مانا نيستانی بيچاره بره گوشه زندون حالا تو ديگه تکرارش نکن من آپم. قربانت بانو

حنيف

اين يارو محمد کيه که کف پاش بو می ده

فرزين

سر اين قضيه سوسکها کم مونده بود يه کتک مفصل تو ترکستان بخورم و فاتحه ام خونده بشه.محسا جون کلی خنديدم وقتی اين متن مانا نيستانی رو دوباره خوندم.