packing is awful

کار خیلی سختی است بعد از 16 سال زندگی یکهو جمع کنی بروی جای دیگری. اینقدر که آدم در طی سالها رسوب میکند در گوشه گوشه یک خانه. اینقدر که خاطره هست در پس لایه لایه های دیوارهای رنگارنگ. اینقدر که پشت هر کمدی تکه ای گذشته افتاده که روزی گم کرده بودی. حتی شوق جای جدید هم درست نمیکند حسِ بدِ این دلِ لامصب را بس که جرئت نمیکند هیچ گذشته ای را (به قول مامانم جان آشغالهارا) دور بریزد. جمع کردن، دل کندن، رفتن، بسته بندی کردن، اصلا حتی دیدن کارتن ها و جعبه ها درد دارد.  حتی حس نوشتن ندارم بس که کرخت و دلتنگم

/ 2 نظر / 19 بازدید
پوریا....

سلام بر محیا بانو خداییش قبول دارم. دل کندن از خونه ای که عمرتو توش سرکردی و لبریز خاطراته سخته. برام پیش اومده. هنوز که هنوزه وقتی از توی اون محله و جلوی اون خونه قدیمیمون رد میشم تموم خاطراتش توی ذهنم زنده میشن. وقتی عکسا رو می بینم دلم میگیره... خونه ای که دقیقن 16 سال توش بزرگ شدم

متولد ماه مهر

اوهوم... [ناراحت] همیشه با خودم میگفتم ایکاش میشد مثل اثباب کشی خاطره کشی هم کرد.... البته خوباش!