شبهای گاوی!

سروش یه عروسک گاو داره که شبا باید بغلش بگیره تا بخوابه، بعد چند شب بود که عروسکه گم شده بود. شب اول مامانش پیشش خوابید جای گاوه. شب دوم به باباش گیر داد که بیا بخواب پیشم. داماد هم گفته که من که نمیتونم جای اون باشم و سروش جواب داده کاری نداره که فقط فکر کن گاوی! بعد من میخوابم! تازه مامان هم دیشب گاو شد!

و چند وقتی بود که همه شبا نوبتی فکر میکردن گاون! 

/ 5 نظر / 16 بازدید
پوریا...

عجب گاو تو گاویه![خنثی]

متولد ماه مهر

همه ما به یک گاو نیاز داریم ! زین پس بجای هم خواب باید بگیم گاو من میشی؟ [نیشخند]

پوریا...

همیشه پای یک گاو در میان است کاش منم یه گاو داشتم[زبان]