بر جبین نقش کن از خون دل من خالی^

تمیز کاری میکردم که دفتر بنفشم را پیدا کردم. از راست به چپ اس ام اس های آلمان ِ شوالیه را با تاریخ و ساعت نوشته ام ، از سمت چب به راست دفتر هم جواب های اس ام اسی خودم را. بعد آن وسط ها هر وقتی که صحبت کرده ایم با ساعت و مدت دقیق مکالمه و مفاد آن به طور کامل نوشته شده. از اینهمه صبوری  حوصله ی خودم در عجبم!

بعد میبینم چقدر شعر و تک بیت و اینها برای هم اس ام اس کرده ایم در روز. یعنی چقدر حال داده ایم به مخابرات دو طرف!  یه جاهایی حتی مشاعره کرده ایم با بیت ها! چقدر شاد بوده ایم. حتی بحث ها و ناراحتی ها را نوشته ام. چقدر دوران خوبی بوده با همه دلتنگی هایش. میبینم برای اینکه کسی نتواند بخواند فارسی ها را بدون نقطه نوشته ام. حالا خودم هم به سختی میخوانمشان. چقدر حوصله داشته ام!

چشمهای گرد شده ت هنگام دیدن دفتر بنفشم دیدن دارد شوالیه!

 

^تا بدانند که قربان تو کافر کیشم

/ 3 نظر / 26 بازدید
شاپور

خوش به حال شواليه. الان با چشم هاي گرد شده دارم تجسمش مي كنم [سبز]

شوالیه

پس کجاست این دفتر بنفشت؟!! [متفکر]