دار و ندارمو بگير...ماله خودت...ماله چشات...

عشق ، فراموش کردن خود دروجود کسي است که هميشه و در همه حالما را به ياد دارد .

........................................................................................................................................

در آغاز نيمه شب
آن هنگام که حرکتي نيست
و فرجام شب خاموشي ست
سکوت،ذهن مرا به تو ميرساند
به سرچشمه آفتاب و پاکي و صداقت...
تو در وجودمنوسان ميکني
و من بي تو هيچم
هر نيمه شب تو را ميجويم
و با هر نفس تورا تجربه ميکنم
تو آن چنان عظيمي که من بي اختيار
لب به ستايش تو باز ميکنم
نيمه شب ها تو را فرياد ميزنم
تا ستارگان عظمت تو را دريابند
تو درتمام لحظات زندگيم حضور داري
من با تو آسمانيم...

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

........................................................................................................................................................................................

سکوت رو در همه بدنت حس ميکنی، بی صدا ميتونی گريه کنی اما نميتونی بخوايش، مهم نيست که بغض چطور توی گلوت گير کرده، دستتو دراز ميکنی اما به مخمل موهاش نميرسه،فرياد ميزنی اما صداشو نميشنوی ، همه سنگينی ديوار های اطاق رو شونه هاته و همه غم دنيا توی دلته، خنده هاش و نگاه مهربونش، هنوز يه جايی همين دور و بر هاست، توی چشمات، توی دلت، نميتونه زياد دور رفته باشه، دستات ميلرزه همينطور همه بدنت، نميخوای قبول کنی که نيست اما اشکای روی گونه هات و سردی دستات، بهت اطمينان ميدن که نيست! نه نبايد اين فاصله ها از پا بندازنت. گوشی رو برميداری و زنگ ميزنی. بعد از ۴۵ دقيقه، ميبينی يه روز خوب ديگه رو هم پشت سر گذاشتی! پشت همون پنجره بسته... 

 

تو ای آغاز شیرین، امید هر سرانجام

برای هر ترانه، تو ای همیشه الهام

دلیل هر سرودن تو هستی...

تو ای شکوه پرواز، تو ای لطیف تر از یاس

مثل کویر و بارون، برهنه باش در احساس

یگانه ناجی عشق تو هستی...

تو ای زلال جاری، تو ای دریای آرام

بذار غرق تو باشم، بشورم خستگی هام

میشه از تو پلی زد به رویا...

میشه از تو شروع کرد، باید با تو طلوع کرد

میشه در تو گذر کرد، باید با تو سفر کرد

تو ای شوق رسیدن به فردا...

در امتداد افکارم، من از عشق تو سرشارم

چه لبریزه همه ذرات من از حس عشقت

تویی عشقم، تو معبودم، تویی بهشت موعودم

خدایی کن که در محراب دل تنها تو هستی

عشق من تنها تو هستی

عشق من عشق من عشق من

تو هستی

........................................................................................................................................

سوتيه هفته:

يه بنده خدايی ميخواست فال حافظ بگيره، ازم پرسيد چه جوری نيت کنم؟ گفتم اول سوره حمد رو بخون بعد نيتت رو بگو. گفت سوره حمد کدومه؟ گفتم همون که اولش ميگه: بسم الله الرحمان الرحيم! 20.gif04.gif

 

/ 16 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
.غزاله

ميگما....خوب نمی دونم چی بگم چون ديرم شده بايد برم

yenafar

salam azizam. jalebiye in telefonaye shaboonat ine ke bishtare vaghta hamin ke zang mizani man montazere tamasetam.daghighan hamoon moghei ke dastam dastat ro mikhad ,daghighan hamoon moghei ke mikham baghalet konam va fesharet bedam... to be dadam miresi. sootit ham daghighan sabke khodet bood;) har kasi nemitone az in sootia bede!! movazebe khodet bash.dooset daram

linda

سلام نينازی دلم برات تنگيده خيلی وقته... weblog جديد زدم يه سر بزن فدای u بای بای

يلدا

سوتي هفته ات واقعاً سوتي بودا!!!!

يلدا

تلفن چهل و پنج دقيقه اي رو كاملاً موافقم......اصلاً اگه تايمره تلفن از سي دقيقه كمتر باشه حس مي كنم كلي حرف تو دلم قلمبه شده كه نزدم....هر روز يك ساعت صحبت (: ...خودش مي دونه اگه زنگ نزنه من روزم شب نمي شه.!!!!!

پوریا (شبانه های بی تو)

سلام ... ببينم من اين پست رو نديدم؟؟! عجيبه ها ... اشکال نداره حالا که ديدم ... من هميشه خيال ميکردم فقط تو سوتی ميدی نگو دوستات از خودت بدترن (چشمک)

پوریا (شبانه های بی تو)

در غروب آخرين مهربانيهايم ؛ چه ساده ام من که باز هم دوستت دارم !!!! به کدام قرعه عشق من خنديدی ؟! کدام حرف من تو را به گريه وا داشت !؟ احساسم را در چندمين گسله وحشت به بازی گرفتی و دوباره تنهايم گذاشتی !!؟ قامت تکيده من دگر از مرگ نمی هراسد ... شيشه عمرم ديگر باکی از خرد شدن ندارد ... و جنون ؛ در لابلای انديشه هايم ؛ آرام آرام چنگ می زند ... مقصدم نا پيداست !!! ديگر از شب نمی هراسم ... ديگر از تنهايی نمی گريزم ... کاش می دانستی تنهايی من احتياج به چشمانی دارد پر ز عشق ؛ پر ز محبت !! چشمانی که از آن هيچ نترسم ... چه کسی می داند تو هيچگاه برای چشمان پر اشک من ؛ مهربان نبودی ... بايد صادقانه می گفتی که : بود و نبودم در ازدحام خيالهای تو رنگی ندارد .. کاش باران می باريد ..

پوریا (شبانه های بی تو)

خوش باشی ... تا بعد ... باااااااااااااااااااااااااای

پوریا (شبانه های بی تو)

راستی تو لينکهای که گذاشتی چه داش باحالی نوشتی !!! داش عسل بانو !!!

محمد

دوباره سلام.. من آپ کردم