دل من ميتنگد...

بشنو از رنج هايی که کشيدم:

 چندی پيش در ساعات دير وقت شب که از گرسنگی در حال مردن بودندی تکه نانی در گوشه ای يافتندی و با ذوق فراوان در حالی که آن را گاز ميزدم راهيه اتاقم شدندی . همانگونه که نان را تناول کردندی و راه رفتندی به ناگاه حس کردم که پای مبارک رفت بر روی چيزکی. حيوان بينوا که فکر ميکنم او هم همانند من از گرسنگی از خانه بيرون آمده بود مقدار زيادی زير پای مبارک له شد و هنگامی که من او را ديدندی که بدان صورت بر زمين افتاده بود و هر پايش سويی بود26.gif، چنان جيغی کشيدندی که مادر مهربانم ميخواست مرا با حيوان بينوا از خانه بيرون کند.17.gifو من تا پاسی از شب در حال شستن پای مبارک بودندی.

و اين خاطره ای بود از يک شب گرم تابستانی و انشاالله که شما عزيزان من همی شاد گشته باشيد.04.gif

 

.........................

و اينک سخن عشق خوش است:

به تو که فکر ميکنم از هميشه بهترم

وسط غربـت آب صدفـی شنـاورم

به تو که فکر ميکنم باغ خوش غزل منم

منجوق و پولک منم بهترين ململ منم

دستمو بگير   دستمو بگير

تو رو که می نويسم دست من خوشبو ميشه

دسته نرگس ميشه، ناف صد آهو ميشه

به تو که فکر ميکنم ساز خوش صدا منم

رقص يک پر در هوا رقص واژه ها منم

دستمو بگير    دستمو بگير

 

.........

دل ما برای همگان تنگيده خواهد شد

و اينک من اين بنده بينوا که همی هفته ديگر بايد آزمون کشنده و جان فرسای کنکور را بگذرانم به شما عزيزان خبر ميدهم که تا هفته ای از من خبری نبوَد و اگر انشاالله (که البته بعيد می باشد) از آزمون زنده برگشتندی، باز هم برايتان خواهم نوشتندی و شما مارا حلال کنيد اگر که باز نگشتندی.

10.gif23.gif02.gif

/ 5 نظر / 4 بازدید
ANGEL

حالا اين حيوون چی بودندی؟ گربه؟ گره بيچاره چه بلايی سرش اومدندی؟ ايشالا که تو کنکورتم موفق خواهی شدندی.

محیا(صاب بلاگ)

اين حيوان بينوا به رنگ سياه بودندی و شاخک هايی بس دراز و پاهايی چندش آور داشتندي. گويا آنرا همی سوسک ناميدندی.

mahya

عاليه موفق باشی

sina

سلام وبلاگ خوبی داری موفق باشی من يه دونه لينک از وبلاگت می ذارم تو وبلاگم توهم اگه دوس داشتی اين کارو بکن ضمنا منتظر دفتر بی خاطره باش.