یک جوری هستم

نمیدانم دقیقا از کجا شروع شد اما الان بعد از چند سال بدجوری توی چشمم میزند. دوست دختر نداشتنم را میگویم. یک روزهایی خیلی به قول مامان جان دوست باز بودم! بچه تر بودم به هر کسی اعتماد میکردم. بعد ازشان ضربه میخوردم اما باز اعتماد می کردم. و بعد باز هم اعتماد می کردم. با همه جور آدم و همه جور اکیبپی دوست بودم. در گروه های مختلف جا داشتم. کرج که میرفتم جز بهترین سال هایم بود. بعد یک روزهایی ضربه های بدی خوردم. از دوست های خیلی خیلی قدیمی ام که چشم هایم بودند. یک جوری هایی زیادی بد. بعد همانموقع ها دیگر کرج نرفتم. بعد دیگر نگاهم عوض شد. فکر کنم از همانجاها بود که شروع شد. دانشگاه جدید تنها جاذبه اش تهران بودنش بود. فکر کنم این اصلاح بچه ی آدم بودن خیلی آنروز ها بهم می آمد. میرفتم دانشگاه و خانه. البته که یک دوست دختر برایم مانده بود که شاید از قدرت زیادی و استقلال زیادش بود که مثل بقیه نیست. و یک دوست دختر کرجی که شاید از بچگی و سادگی اش مثل بقیه نیست. خلاصه که توی دانشگاه جدید هیچ دوستی نداشتم. همه فقط همکلاسی بودند. هنوز هم ندارم. هنوز هم اعتماد کردن برایم سخت است. آدمهای زندگی ام الان کسانی هستند با هیستوری های 4-5 ساله. جدید تر از اینها ندارم. نذاشته ام که داشته باشم. هیچ نقطه مشترکی با اینها نمیبینم. نمیدانم چم است. اوایل که خیلی هم خوب بود شرایط. اما الان توی چشمم میزند. میبینم دارد ترم آخرم میرسد و هیچ دوستی نداشته ام هیچ عکسی از دوران دانشگاهم نداشته ام هیچ علافی ای با این تهرانی ها نکرده ام. نمیدانم. یک جوری هستم. اما هنوز برایم دوست بودن با آدمها سخت است.

 

 

پ.ن. همه آدمها شده یک ترم باید دانشگاه رفتن در یک شهر دیگر را تجربه کنند.

/ 1 نظر / 17 بازدید
متولد ماه مهر

الان من کجای این دسته بندی بودم؟ [نیشخند] تازه یه دوست دیگم دیگم اضافه شده فقط ندیدیش [چشمک]