ثبت است در جریده ی عالم دوام ما؟

جمع شدیم گوشه ای، بعد از مدت ها آلبوم های قدیمی را کشیدیم بیرون نشستیم به تماشا و معرفی آدمهای لبخند به لب به دامادها. تفاوت چهره ها و کسانی که دیگر نیستند و ...چقدر روزگار بیرحم است ... بعد سنتورش را کشید بیرون و پس از مدتها شروع کرد نواختن، زیر لب ها زمزمه ای بود. دو نوه ی خانواده آواز میخواندند و گمان میکردند دایی برای آنها می نوازد. مضراب میزد و حالت چهره اش مثل گذشته میشد. در عالمی بود، هر کسی به عالم خود رفت. دیدم تمام کودکی و نوجوانی ام پر از آوای سازهای اوست، زندگیمان را رنگین کرده، در گذشته ی همه مان رد آواها و سازهایش پررنگ مانده. دیدم چقدر حالا همه چیز متفاوت است، چقدر زمان گذشته و ما گذشتیم و چقدر تغییرات و تنهایی نصیبمان شده. ترسیدم... از سی - چهل سال بعد ترسیدم که بچه ها و نوه ها اگر دور هم جمع شوند چیزی نباشد که به هم ربطشان دهد (غیر از وایبر). ردی آوایی نوایی در خاطراتشان مشترک نباشد و یک آرشه یا مضرابِ تنها برایشان نوستالزیک نباشد. آدمها باید حتی با یک نوار باریک به هم وصل باشند در این دنیای سرد مجازی، باید خاطرات مشترک فراوان و عکسهای خندان دور هم داشته باشند. آدمهای یک خانواده باید به هم مرتبط باشند وگرنه که وای به حالشان....

/ 2 نظر / 24 بازدید
تبديل وبلاگ به سايت

سلام دوست عزيز ميدوني تا حالا چند بار کل وبلاگهاي سرويس دهندگان وبلاگ رايگان با کل اطلاعاتشون از بين رفته؟! ولي با داشتن وب سايت اختصاصي هيچ وقت خطر از بين رفتن اطلاعات و نوشته ها شما را تهديد نمي کنه. فقط با 48 هزار تومان ميتوني يه وب سايت اختصاصي با آدرس اختصاصي داشته باشي. هم امکاناتش خيلي خيلي بيشتره ، هم ميتوني ايميل اختصاصي داشته باشي و .... توضيحات بيشتر تو اين صفحه هست: www.blog.webgar.com

پوریا(شاعری در باران)

چقدر غمگین شدم... داریم به کدوم سمت میریم. شاید سالها بعد نوه و نتیجه‌ای نباشد که دور هم جمع بشیم، اونم با این وضعیت زندگی و بچه‌دار شدن.