شاید هنوز بزرگ نشده ام.

تابستان ها صبح ندارد، تابستان ها نیمه شب میچسبد به ظهر فردا. تابستان برای منی که عاشق شبگردی و بیداری ام همش روزهای گرمِ کشدارِ پر از خمیازه است. تابستان برای من همش تنبلی و غرغر زدن های پدر خانواده ست. تابستان ها کلا بد است. اما خب یک خوبیه خوبی دارد این تابستان، من خیالم تخت است و راحت. من موجود تنبلِ خوش خوابِ خیال راحتی هستم که هیچ غولی نمیتواند از جایم تکانم دهد. اما اینروزها کمی ذهنم درگیر شده؛ تابستان اتفاق بدِ گرمیست که قرار است با این سوال تمام شود: دانشگاه که شروع شد چه بلایی سر شبها و صبح هایم می آید؟

/ 6 نظر / 22 بازدید
متولد ماه مهر

آره خدایی این 2-3 روز هوا خوب شده بود من زندگی کردم. یکم نفس کشیدم !

پوریا...

سلام بر محیا احوالت؟ چه تابستان و چه زمستان برا من فرقی نداره! در حسرت یک خواب طولانی مدتم. اینروزا بدجور خودمو مشغول کردم. کاش نمی کردم! تازه مهرماه هم که شروع بشه بدتر هم میشه. من هم مث تو نگران شروع پاییزم! لینک رو هم درست کردم مدتی بود سر نمی زدی. داشتم ناامید میشدم که از فراموش شدگانم[چشمک]

پوریا...

سلامی دوباره مرسی از لطفت اون یکی وبلاگتو دوس دارم. کوتاه نوشته هاش همیشه به شعر نزدیکم می کنه