چقدر آدمها تفاوت دارند!

میگفت باید خیلی آرایش کند! میگفت محل کار همسرش پر از خانوم های خوشتیپ و خوش ارایش روزگار است و میترسد از آنها کمتر جلوه کند برای همسرش. میگفت خواهران همسرش هم خیلی آرایش میکنند و به خودشان میرسند و او اگر مثل آنها نباشد درکنارشان همانند یک روح دیده خواهد شد. بدون تعارف بهش گفتم من ترجیح میدهم مثل روح باشم تا اینکه پوستم را خراب کنم یا مثل بقیه باشم. گفت او ترجیح میدهد آرایش غلیظ داشته باشد، پوست سالم به چه کارش میاید اگر شوهرش به دنبال دیگری برود که زیباتر است. باز هم بدون تعارف گفتم آنها زیبا نیستند، برعکس جبران زشتی شان را میکنند با آن آرایش. گفتم برای خودت ارزش بیشتری قائل شو. گفت نه آنها به چشم زیباتر میآیند. حوصله بحث نداشتم. چیزی نگفتم دیگر. با ابلهان که بحث نمیشود. اینها تفکر زنی 26 ساله است که روزی صمیمی ترینم بوده اما اصلا شبیه من نیست. روزگاری مثلا روشنفکر بوده. حالا هم خوشبخت است ظاهرا ! بعدش خودم به فکر رفتم که این طرز تفکر از کجا می آید؟ من یا از سادگی ام است یا از اعتمادم اما دیدم نسبت به شوالیه اینگونه نیست. به نظرم فقط منم که جلوه میکنم! (اعتماد به نفسم هم که بالاست)  اینکه اینقدر بی اعتماد به شوالیه ات باشی کار قشنگی نیست. اصلا زندگی با مردی که همش میترسی نگاهش دیگری را بپسندد چه حسنی، چه خوبی ای دارد؟؟؟ همش ترس و دلهره و آرایش؟!؟!؟؟  حتی نمیتوانم تصور کنم! فکر میکنم در زندگیم آرامش دارم چرا با چرت و پرت بهمش بزنم؟! مثل بقیه بودن به نظرم خاص که نیست بد هم هست، متفاوت بودن قشنگتر است.

تقصیر خودش هم نیست، شاید اگر شرایطمان در این جامعه بهتر بود، شاید اگر آن فرهنگی که همه ازش دم میزنند و ندارند واقعا بود، شاید خیلی شاید های دیگر بود، آنوقت یک زن جوان اینطور به خاطر ترس از بیوفایی مردش خودش را شبیه عروسک نمیکرد. حقیقا با همه حس بدم دلم هم سوخت کمی.

/ 1 نظر / 11 بازدید
s

همش تقصیر زناست..چرا خودشونو اونشکلی میکنن میان بیرون؟! دیگه شورشو دراوردن