من و تو... افسوس...

منو تو ای همه خوب

که چکد از نگهم بر نگهت موج نياز

همچو دو عقربه ی گاه شماری هستيم

روز و شب دنبال هم در تک و تاز

پايمان بسته به هم

ليک افسوس

افسوس

سرمان بر سر يک بالش نيست

بستر سينه ام از پيکر مهتابی تو

سخت خالی مانده ست

دست اين گاه شمار

روی انگشتر بی آغوشم

پيکر همچو برليان تو را

نشانده است

منو تو ای همه عشق

همچو دو عقربه يک ساعت

پايمان بسته به هم

ليک يک شب

سرمان بر سر يک بالش نيست

افسوس

...

 

/ 1 نظر / 5 بازدید
ميم

سلام ... زيبا بود٬ ولی احساس من به عکس هست ... من و او دو عقربه هستيم سر بر يک بالين و پا به پای هم