یعنی از این بهترم میشه!؟

چهل و سه صفحه ترجمه دارم که چهل و یک صفحه اش مانده، یک تحقیق خفن (تو مایه های پرژه دفاع) دارم و فقط موضوع را بلتم، داستان مسخ را باید با ترجمه ی فارسی اش مقابله کنم که فقط پاراگراف اولش انجام شده، دوتا پروژه ی داوطلبی هم گرفته ام با خوش خیالی کامل ( نه محض خودشیرینی که محض نیفتادن و نمره ی اضافه) و یک مقداری هم خلاصه و نویسی و ترجمه ای حاشیه ای دارم و همه اینها باید تا آخر خرداد تحویل داده شوند.

خواستم بگویم خوشحالی و خوبیه حالم هیچ ربطی به اینها ندارد! کسی فکر نکند بچه ی درس خوان خوبی هستم یکوقت.

/ 4 نظر / 4 بازدید
علیرضا

چقدر هم عاشق ترجمه کردنی تو!!![نیشخند] اشکال نداره سر جمع خودت رو لو دادی که بچه + و درس خونی انقدر بدم میومد اینایی که داوطلبی میرفتن پروژه برمیداشتن اونم مخصوصا وقتی با صدای بلند وسط کلاس از استاد خواهش میکردن یه پروژه بده بهشون بچه+ بچه+ [خنده]

پوریا...

سلام بانو! کاراتو بکن اگه کمک خواستی می تونم تشویقت کنم![چشمک] عکس پایینیتو دیدم. چه بزرگ شدی دختر[لبخند]

امین داوری

تا آخر خرداد که خودش یک عمره... بدی داستان از اونجا شروع میشه که تو اینطور مواقع، میل به کتاب خوندن 10 برابر میشود و کتابهای خوب از راههای غیر متداول به دستت میرسه. شبها بیخوابی میاد سراغت و فیلم دیدنت میگیره... تلویزیون و ماهواره شروع میکنن به پخش بهترین فیلمهای تاریخ سینما... خدا نکنه که علاقمند به ورزش باشه که المپیک هم در راهه... من در اینگونه موارد، با استفاده از پسته’ اکبری، چایی های پشت سر هم بهمراه شکرپنیر بجنورد،و "دنت" با طعم بیسکوییت و زعفرون، لذت فیلم دیدن رو برای خودم صد چندان میکنم!

علیرضا

سال جدید متحول شدی دیگه! ولی یک کم تحمل کن ترم تموم شه بعد برو پیش یه دکتر بگو بچه + شدم چی کار باید بکنم! بیماری خطرناکیه هاااا حتما پیگیرش باش[خنده]