تموم خوابای من و تو خیره...

بهم گفت: اگه همين طور ادامه بدي یه روزي سرت به سنگ  می خوره
جواب دادم: چه باک اگه روزي سرم به يکي از اين همه سنگي
که تو سر راهم انداختي بخوره...

 

یا مقلب القلوب والبصار...
...
حول حالنا الی احسن الحال...

چشم هام داغ می شه....
یه نفس عمیق...
از ذهنم می گذره:
"صبر داشته باش.... صبر داشته باش...
 تحمل کن..."

...

..

.

دارم فکر مي کنم. به سال جدیدی که هنوز هیچی ازش نمیدونم. دارم فکر مي کنم به روزهايي که هنوز نيومدن . به شبهايي که صبح نشده. به طلوع ها و غروب هاي پي در پيِ محو. به سفر ، به قصه، به آدمها. به اون هايي که هنوز نمردن ، به اون هايي که هنوز به دنيا نيومدن. به اونایی که یه روزی رفتن و هنوز برنگشتن، اونایی که شاید دیگه برنگردن. به خودم. به خودم که هنوز نه زندگي اي دادم ، نه زندگي اي گرفتم. خودم که نفس مي کشم، خودم که حرف مي زنم، خودم که مي بينم، مي شنوم، فکر مي کنم، فکر نمي کنم.

خودم رو توي يک حباب مي بينم، از همون حبابهاي بچگي. با لوله خودکار بيک و مايع ظرف شويي گلي و يک کاسه آب و يه بعد از ظهر داغ...

به يه صورت مات فکر مي کنم . به يه نگاه بي رنگ.

به یه سفر فکر میکنم. یه مسافر، یه کسی که باید بره و نمیزارن. 
به غمي فکر مي کنم که از نظر خیلی ها غم نيست،
به بغضي که به چشم بقیه بغض نيست،
به اشکي که اشک نيست
به مادري فکر ميکنم که انگار مهربان نيست.

به پدری که نمی خواد چیزی رو بفهمه و قبول کنه.
به صورت مات و نگاه تلخ و دستهاي سرد و... صداي یه غریبه آشنا،
به صداي غريبه اي فکر مي کنم که ديگر برام غريبه نيست.

خیلی وقته از خیلی از آشنا ها، آشنا تره و مهربون تر.

به امیدهایی که از طرفش بهم میرسه.

فکر میکنم به اتفاقایی که قراره بیفته، به اتفاقایی که باید بیفته.

فکر میکنم...
به لبخندي که نيست، کسی که نیست، آسایشی که نیست..
به رنجي که هست فکر مي کنم.

...

...

فکر میکنم به آرامش عجیبی که دارم... یه آرامش قبل از طوفان

با همه اینا

میخندم

چون فکر میکنم به اینکه

آخرش من میبرم...

 

چنان پُرم از تو ، چنان پُر، که بیشتر شبیه شوخی زیبایی هستم.

 

 

۱* جايي که همه يک جور فکر مي کنند يعني کسي فکر نمي کند!!! (نمیدونم چرا توی خونه ما همه فکر میکنن ۵شنبه خیلی روز مهمیه و قرار اتفاق خاصی بیفته؟!)

 

۲* گاهی وقت ها هیچ کسی نیست یک دقیقه بشینه کنارت تا تو فقط فریاد بکشی!!

۳*اگر دنياي آينده مان را نسازييم محكوم به زندگي دردنيايي هستيم كه براي مان مي سازند.

!

 

 

 

/ 8 نظر / 4 بازدید
متولد ماه مهر

من تنبلم ولی از اون تنبلايی که از اونور ايران کامنت اول رو برات ميزاره !

متولد ماه مهر

زيبا نوشته بودی ... با مامان مهربونت بگو تا پنجشنبه بهت ترشی نده شايد يه چيزی بشی !! ---- يه چيزی رو يادت باشه : خوشبختی داشتن دوست داشتنی ها نيست ! بلکه دوست داشتن داشتنی هاست ... خوشحالم که به خودت رسيدی ... ببين از کی به خودت رسيدی که دفعه بعد گمش نکنی

محیا

سلام محیا جون خوبی؟ خوشحال شدم یه همنام دیگه هم پیدا کردم!منم اسمم رو دوست دارم به شرط این که نگن اسم پسره... "بهم گفت: اگه همين طور ادامه بدي یه روزي سرت به سنگ می خوره جواب دادم: چه باک اگه روزي سرم به يکي از اين همه سنگي که تو سر راهم انداختي بخوره..."خیلی جمله قشنگی بود معلومه که می شه لینکن کنی!منم در اولین فرصت لینکت می کنم! شاد باشی خانوومی...بای

محمد

شب بخير ماه به روزه

حسام

سلام به محيا جان عزيز.حالت چطوره خوبی؟ وبلاگت زيباست.ديگه سر نمی زنی به ما. راستی وبلاگ ديگری ساختم اونجا هم يه سر بزن. http://hesam-singer.blogfa.com

بامشاد (سوشاد)

ما هم خوانديم بسی خوشمان آمد...خوش گذشت به ما... ما به ملت خواهيم گفت بيايند بخوانند... ما به شما و خانواده ارادتمنديم... ما که هستيم به ما بگوييم ما ؟

متولد ماه مهر

سلام. آره يه تکونی خوردم ! والا اون موقع که آپ کردم اصلا حس و حال خبر دادن نبود ... شرمنده ! ولی خيلی نامردی اگه واقعا ميگی بی معرفتم !!! ۲ تا کامنت اول کشکه ؟! تازه اون موقع تهران هم نبودم ... کمکی از دستت ساخته نيست ، راه من و تو به نظر میاد با هم فرق داره ... دیر دیر هم نمیام ، حرف اون دوستتو تو ۳۶۰ زدی و بازم میگم هر اومدنی رد پای دیدنی نداره ...مطمئن باش میام ولی همیشه کامنت نمیزارم ... تحویلتون هم میگیریم ... اختیار دارین ! اگه چشم دلتو باز کنی میبینی از ۳۰ مرغ ، تنها ۴ تا مرغ بیشتر تو وبلاگم دووم نیاورده ، این واسه من خیلی پر ارزشه ، تو رو نمیدونم ... من به این راحتیا جون نمیدم ، نشنیدی میگن گربه ۷ تا جون داره !

متولد ماه مهر

نمونش الان !! اگه نميگفتم عمرا نميفهميدی اومدم اينجا ...