دست کم در حال استراحت و بیکاری ام.

امروز دانشگاه نرفتم! فکر کردم امرز روز مهمی ست، باید استراحت کرد خب. آخر بیست و چهار سالگی از بیست و سه سالگی هم ترسناک تر است! دارم به مفهموم همیشه بیست و پنچ ساله بودنِ تمامی زنها می رسم! بزرگ که می شوی باید کارهایت، حرفهایت، حتی لباس پوشیدنت بزرگ شود و برای منه همیشه هجده ساله اینها خیلی ترسناک است! دست کم دانشگاه نرفتن کمی لذت میدهد به ترسناکی ماجرا. دست کم الان که لیوان شیر داغ توی دست چپم است و قلپ قلپ هُرت میکشم و عکسهای دیشب را نگاه میکنم، کمی حالم خوب تر است. اما خب واقعا قضیه را نمیشود همیشه با شیر داغ خوب کرد، بیست و چهار سالگی چیز جالبی نیست!

 

من اما هنوز هم که در آینه نگاه میکنم فکر میکنم اگر پسر بودم، بی شک عاشق دخترکِ پرشور توی آینه می شدم!

/ 5 نظر / 27 بازدید
طلایه

تقویمو ولش کن بابا! اون جمله ی آخر یعنی که حالا کوووو تا 24-25 سالگی!:)

طلایه

تولدتم یه عالمه مباوووورک[هورا]

متولد ماه مهر

این متولد ماه مهر تماس حاصل نمود تا تبریک را نثار متولد ماه اسفند با این روزهای سردش بکند! اخر چه وضعی است؟! یخ که کردیم هیچ، آن خانمه هم هی گفت مشترک مورد نظر شما تمامی مسیرهای منتهی به خود را مسدود نموده است! [خنثی] به هر حال به قول حسین پناهی ما از درون تماس گرفتیم و مسدود نبود! [چشمک] [دست] * تولدت مبارک! * [هورا]

علیرضا

حداقل سعی کن،تلاش کن تا بتونی این حرفها رو کنار بزاری دخترک توی آیینه رو الگوی زندگیت قرار بده!!! شور و شعف رو از نگاهش بدزد و به چشمان خودت بدوز اونوقت میبینی 24 سالگیت قشنگ تر از هجده سالگیته!!! 30 سالگیت قشنگ تر از 24 سالگیته و....