*عزيزم جشن ميلادت مبارک*

 

... به تو فکر می کنم. به سالها با تو بودن و زیستن. سالها عاشقی و عشقبازی با روح آسمانیِ صدای معجزه گرت. بی تابی با صدای بی تابت. تحملِ تکرار ایام با حریر حنجره ات. حس گرمای انگشتانت بر پیانوی دلنواز حکایتت. حکایت سالها سبزی و آزادی خیال. و من آزادم که به تو فکر کنم. به تو و آزادی ات. نیستی و هستی... و این هستی تو تمام هستی من شده. و این بودن تو از امروز پا گرفت. طلوع خورشید تنهایی من. گرم شدن روح خسته و یخ بسته ما، در نشیب سرد و بی تفاوت لحظه ها. ماندن در مرز نسوختن. به تو فکر می کنم. بی تاب می شوم و مضطرب... گرم می شوم از حس بودنت. جریان سریع خون در مویرگهایم. به سراغت می آیم. دلتنگت شده ام. پشت قاب این شیشه که همیشه مرا به تو متصل می کرده است، نمی اندیشم که کدام آلبومت را بگشایم. به شهرم نمی اندیشم. شهر من خواب است و من بیدار. بیدار در رویای جاودانه ای که برایم ساخته ای. بگذار این بار به تنهائیم بیاندیشم و به تو که تنهائیم را آرامش بوده ای. بگذار این بار با نفس تو وضو سازم و در نوازشهای سحرگونه ات مقدس شوم. انتظار دیدنت بی تابم می سازد و مضطرب می شوم. آه نخواهم دیدت! قالب تهی خواهم کرد.... شهر من توئی و من در تو گمشده ام! در تو و صدای آسمانيت...

به نوازشهایت متصل می شوم و بدون ترس از پایان، با تو ادامه می دهم. به چراغانی ام می کشانی...! هر ترانه ات ستاره ای در آسمان تيره زندگيم...چه زیبا شبی است. چه زیبا روحم را نورافشانی می کنی! روشن می شوم و سبک در بازی نور و ریتم و صدا. چقدر در پناه صدايت آرام ميشوم. سالهايت که اينگونه با تو مانوسم. سالهايت که با ملودی ها و آهنگهايت به اوج آسمان ها پر ميکشم...

مرثیه ای می سرایی از جنس من و زمانه ام. مرثیه ات را می بینم و در این آینه درد به خود می رسم. پايان جاده را نشانم ميدهی و از آغاز من ميگويی. ار آغاز آنچه سالهاست در انتظارش بوده ام. انرژی صدچندانی می گیرم برای ادامه زندگيم... ادامه انتظارم... ادامه جاده را تنها با تو و صدای دلنشينت میپيمايم...

بارها و بارها در هر آهنگ و آلبوم اینگونه روحم را می پروری و احساسم را به تلاطم وا می داری. ملودی های بی نظیر و منحصر به فرد. آغازهای زیبا و پایانهای زیباتر....

با تو بودن....! هیچ یاد ندارم که با تو بودن مرا به خواب برده باشد. همیشه بیدار و سرشار در اوج نگهم داشته ای. خستگی!؟ هرگز... هر گاه با تو بوده ام، لحظه به لحظه بر بیداری و انرژی ام افزوده ای. ریتم بیدار تو هر ترانه بیداری را برانگیخته و جلا داده...

امروز روز میلاد توست. شروع مردی که در احساس و تسلط بی نظیر بوده و خواهد بود. آغاز مردی که هنر متعالی اش روح انسانهای بی شماری را تسخیر نموده و در نشیب و فراز زندگی به باور بودنش دل خوش کرده اند. تولد اسطوره ای که برای هر لحظه از شادی ها و دلتنگی های ما هدیه ای آسمانی ارائه کرده و همواره زندگی مان را با معجزاتش تغییر داده.

21 خرداد 1324 شروع بودن توست و تو تا همیشه با من خواهی بود... ۶۰ سال ميگذرد از حضورت و اينک...

با دست خالی به تو عشق می ورزم و  هر سال به میلادت دل خوش می کنم و هر لحظه، بودنت را به جشن می نشینم و در هر دعا سلامتی و استمرار حضور گرم و مقدست را از خداوند ایثار و انصاف طلب می کنم...

 

 

سیاوش عزیز، تولدت مبارک

 

 

منو دور از دل و دیدت نذاری...

 

 

/ 13 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آرام

سلام محيا جون خوبی خانم خسته نباشی جشن قشنگی واسش گرفتی مرسی خانم راستی به روزم ميای پيشم

هومن

از اینکه به وبلاگ ما سر زدید ممنونم . تولد سیاوش قمیشی هم مبارک . در صورتی که مایل به تبادل لینک با پر بیننده ترین وبلاگ سیاوش قمیشی هستید به ما اطلاع بدید . با تشکر

deniz

سلام عزيزم . من دير اومدم تولدش گذشت اما با اين وجود تولد قشنگش رو بهش تبريک می گم و ازش بابت تمام آهنگ هاش تشکر می کنم

محمد

به به به.. اينجا هرروز تولد.. منم کيک...// شب بخير ماه به روزه

سلام عزيزم.تولدش مبارک ايشالا ۶۰ سال ديگم زنده باشه و برات بخونه

.غزاله

اين چقدر بده که اسممو نمی نويسه خودم بايد بنويسم بازم يادم رفت اسممو بذارم پايينی من بودم

مونا

سلام محيا هر چی ميگذره بيشتر مطمئن ميشم خلی . خدايا يه عقلی به اين محيا بده دست از سر اين پيرمرده برداره و روز تولد سروش اينجا رو گل بارون کنه (:

بانو

تا حالا سيب خوردی؟ فريب چی؟ ........... من به روزم! قربانت بانو

فرزين

تو به شفافی شبنم روی برگا من مثل برگ زردی که میفته از درختا تو مثل طراوت گلای نرگس روی قلبم من نوشتم بی تو هرگز