از داستان های من و مترو!

چند وقتی بود موضوع دستفروشان مرد در واگن خانمها روی اعصابم بود. ماجرا از تابستان شروع شد که با مترو تجریش میرفتم و در شلوغی واگن خانمها مردی به بهانه ی کور بودن عصا به دست رد میشد و جوراب میفروخت و با هر ترمز قطار ولو میشد روی خانم ها و جالب بود کسی اعتراضی نمیکرد. به من که خورد دعوایش کردم که اصلا نباید اینجا باشی و اینها، و بدتر اینکه چند خانمی دفاعش را کردند که کور است و گناه دارد! کوری که دقیقا میدانست در خروجی کجاست، روبهرویش ایستاد و راحت پیاده شد! پیاده شدم به یکی از ماموران سبز فسفری پوش شکایت کردم، گفت ما کاری نمیتوانیم بکنیم!!! به انتظامات و پلیس مترو رفتم و اعتراض کردم گفتند به ما ربطی ندارد مگر اینکه ان مرد را به خودت بیرون بیاری و به ما نشان دهی! شماره شهرداری را دادند. با جناب شهرداری تماس گرفتم و پس از قطع شدنها و اشغالی های فراوان و پشت اپراتور ماندن ها کسی جواب داد که کاری نمیتوان کرد! نمیتوانید عصبانیت من را درک کنید! در راه بازگشتم باز مردهای فروشنده ی دیگر می آمدند واگن خانم ها و میرفتند، راحت میخوردند به خانم ها (میمالیدند کلمه مناسب تریست اینجا) و هیچ اعتراضی نبود. در همه رفتن ها و بازگشتن هایم، چند ماه است شاکی ام. هر روز و هر روز دستفروشهایی که خودشان را به انواع درد و مرض و کوری و کرو لالی و نفهمی و پاشکستگی و عقب ماندگی و غیره میزنند و به راحتی از لای جمعیت خانمها میمالند و رد میشوند و گاهی شاید کسی اعتراضی کند و بدتر خانمهایی که از اینها خرید میکنند و تشویقشان میکنند. بارها بهشان اعتراض کردم که اینجا واگن خانم هاست و هیچ... چندبار دیگر به ماموران ایستگاه های مختلف اعتراض کردم و برای شهرداری محترم پیغام گذاشتم (بله من آدم سمج و بیکاری هستم). با دستفروشان زن کاری ندارم،  فمنیسم هم نیستم، فقط وقتی برای راحتی به واگن خانم ها میروم دلم نمیخواد یک عوضی به بهانه ی کور بودن دستانش را به من بزند(کاش فقط دستانش باشد) خلاصه که بعد از کلی شکایت و اعصاب خوردی امروز روز خوبی بود! در تمام واگن های بانوان انواع تابلوهای اینجا واگن شماس آقایان حق ورود ندارند و اگر اقایان داخل شدند شکایت کنید و اینجا مکان عمومی ست مزاحمت هارا اعلام کنید تا پدرشان را در آوریم و غیره نصب شده بود و هر قطاری که می آمد بلندگوها اعلام میکردند که آقایان حق ورود به واگن خانم ها را ندارند. مردی که مثلا نمیتوانست حرف بزند و به زور با صداهایی عجیب از ته گلو آدامس میفروخت آمد، بهش گفتم نباید اینجا باشی اهمیتی نداد و به ته واگن بانوان رفت، ایستگاه ازادی پیاده شدم به مامور سبزفسفری پوش شکایت کردم، داخل واگن شد و مرد را بیرون کشید. خوشحالی من قابل وصف نبود!! انگار که در جنگ جهانی چهارم پیروز شدم یا مسابقات جهانی نقاشی بوده و اول شدم! مهم نبود با آن مردک چه میکردند، مهم این بود که فقط یک بار، تنها یکبار و برای اولین بار در این مملکت گل و بلبل من به چیزی که میخواستم رسیدم!!! چیزی که شاید به نظر آنقدر مهم و ارزش پیگیری کردن نداشت ولی برای من به رقابت سختی بدل شده بود! بله! حالا دندان های شکارم بیرون زده اند! هرجا مرد دستفروشی داخل واگن بانوان ببینم گزارش میدهم تا این فرهنگ شود!

بانوان محترم ایران زمین! از اینها خرید نکنید! اینها دلشان برای ما نمیسوزد که جنس ارزان میفروشند! اینها دوطرفه سود میکنند در واگن بانوان!! بفهمید. بیرونشان کنید.

 

/ 3 نظر / 16 بازدید
نمايشگاه هاست www.hostexhibition.com

با سلام به شما دوست عزيز : از سايت من ديدن کنيد براي شما يک پيشنهاد خوب دارم تبديل و بلاگ شما به سايت دائمي هاستينگ رايگان هديه ما به شما با من در تماس باشين يا هو اي دي host_iran هاست,هاست رايگان,هاستينگ,فروش هاست,خريد هاست,سرور مجازي,وي پي اس با تشکر[گل] [گل]

تينا

سلام وبلاگ زيبايي داري حتما بيا و تو سايت زير ثبتش کن تا من و بازديد کنند هاي ديگه بتونيم هر روز بهت سر بزنيم.محلي که وبلاگتو ثبت مي کني بزرگترين دايرکتوري وبلاگ نويسان است و فوق العاده پر بازديد.

پوریا(شاعری در باران)

راستش منم وقتی میدیدم اینقدر راحت میرن توی واگن خانومها و رفت و آمد میکنن خیلی تعجب کردم. و اینکه بعضیا که چش و چالشون هم درست و حسابی بود هم میتونستن برن اونجا و آدامس و اینا بفروشن. خب وقتی واسه خیلی چیزا اینقدر تاکید میکنیم که حریم خانومها رعایت بشه چه خوبه که توی مترو هم مامورین محترم گشت ارشاد که حی و حاضر توی خیابونا هستن بیان و اینا رو ارشاد کنن!