چه کسی ادبیات مرا خورد! (بر وزن پنیر مرا خورد!)

وقت هایی که میخواهم اینجا چیزی بنویسم، از خیلی قبل ترش کلی فکر میکنم درباره ی چه باشد! البته این تنها شامل پست های بلند میشود. هی توی وُرد مینویسم و پاک میکنم و جمله هارا چک میکنم غلط نداشته باشند و اینها. بعد کپی -پِیست میکنم اینور.

بعد برایم خیلی عجیب است که این دخترک آنِ شرلیِ من آمد خانه مان، حرف میزدیم و اینها شروع کرد تایپ کردن. بعد از ده دقیقه اینها هم تمام شد کارش و بست در این لپ تاپ را. بعد از رفتنش چک کردم دیدم متن نوشته به چه بلندی که من با خواندن هر جمله اش اشک میریختما.

اینکه آدمها باید یک چیزی توی خونشان باشد تا از پسش بر آیند و آب خوردن باشد و اینها راست است. مثل شاگردهایی که زور میزنند طراحی یاد بگیرند و آخرش میبینم مربع را مستطیل کشیده اند. رویم هم نمیشود بهشان بگویم باباجان تو مال این کار نیستی. این آنِ شرلی جان من اما مال این کار است. مال خیلی کارهای دیگر هم هست بسکه پشتکار دارد. حتی یکبار آمد گالری یک پرنده کشید که خیلی خوب بود  گفت بار اولش است

یادم رفت چی میخواستم با این پستم بگویم! آخر دارم مستقیم اینجا مینویسم و رویش فکر نکردم. گاهی فکر میکنم نکند من جدی جدی بعد از اینهمه سال مال اینکار نباشم! مثل ترجمه کردن که بعد از سه سال فهمیدم مال من نیست. اصلا من خودم قبلا اعتراف کرده بودم که زبان و ادبیات فارسی ام خوب نیست. حتی موقع صحبت های عادی گاهی منظورم را بد بیان میکنم. وای به روزی که بخواهم از کسی یک حرف جدی را نقل قول کنم. به قول این خارجی ها نات گود اَت پرزنتِیشن. اینقدر سختم است چیزی در ذهنم یا احساسم بیان کنم. این مشاور ها هم بیخود میگویند نوشتن افکار خوب است، اصلا جواب نمیدهد. مثل این روزها که هزار جور حس مختلف دارم و کلی فکر و دغدغه. بعد حتی نمیتوانم به هدیه جان قرمزی ام بگویم جقدر داشتنش خوب بود در این سالها و چقدر حالم گرفته است که دقیقا روز مهمم دارد صبش میرود. اصلا یادم رفت هدفم چه بود از این نوشته!

/ 2 نظر / 32 بازدید
علیرضا

ناشکری نکن انقدر! همین متنی که نوشتی مگه بد بود؟ فقط یه ذره کتابی شد[نیشخند] به قول معروف هر آنچه از دل برآید چی؟ بر دل چی؟ نشیند! زیاد فکر نکن روش! سعی کن هرچی تو دلته به جز فحش ها(ای بی ادب) و چیزای محرمانه بنویسی رو کاغذ! قول میدم بد نشه و فکرم نخواد! لازم نیست. حتما باید مثل آن شرلی با نوشتت حال مردم رو بگیری تا گریه کنن؟ خودت باش نمره انشات 20 نشه 19 میشه[گل]

امین داوری

پنیر رو جابجا کردن و قورباغه رو خوردن... من که بد صدا و بد لهجه ام وهیچ اعتماد به نفسی در صحبت ندارم، فکر میکنم میتونم بنویسم. یعنی باید بنویسم...