فدای کبوترانت...

 <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

دست هايي که ياري مي رسانند مقــدس تر از دست هايي هستند که دانه هاي تسبيح را می گردانند

...........................................................................................................................................

به دیار تو می آیم ای غریب آشنا. اما آنکه آرام جان دیگری را بر هم میزند تو هستی. هستی ت هستی م را به آتش میکشد. من فدای کبوتران بلند پروازت. به دیدارت می آیم پس از سالها انتظار، برای بوییدن عطرت چه شوقی دارم. در آن هنگام که صدایت کردم و نالیدم مرا شنیدی و چه زیبا و زود هنگام مرا طلبیدی. من کبوتر نیستم، زاغکی  رو سیاهم، اما چه شوقی برای پریدن در هوایت دارم. کاش بتوانم بر بالای گنبد طلایت بال و پری بزنم. به دیار تو می آیم. آهویی نیستم و به تو پناه می آورم، یاریم ده، دستان این همیشه منتظر را بگیر و یاریم ده. دلم سخت تنگ است، چشمه اشکانم خشکیده، به دیارت می آیم با دنیایی امید و خواهش، آهو نیستم اما اگر تو ضمانتم کنی خداوند مرا نگاهی میکند.

کاش کبوتری بودم...

 

یاریم ده ای پناهم...

 

فرياد من همه گريز از درد بود

چرا كه من در وحشت انگيز ترين شبها آفتاب را به دعايي نو اميدوار طلب مي كرده ام

تــــو از خورشيدها آمده اي از سپيده دم ها آمده ای

تــــو از آينه ها و ابريشم ها آمده اي

در خلـءي كه نه خدا بود و نه آتش

نگاه و اعتماد تــــو را به دعايي

نواميدوار طلب كرده بودم

جرياني جدي در فاصلهء دو مرگ، در تهي ميان دو تنهايی،

نگاه و اعتماد تـــــو بدين گونه است

شادي تـــــو بي رحم است و بزرگ وار نفس ات در دست هاي خالي من ترانه و سرسبزي است

مـــــــــن

بر می خيزم

چراغي در دست

چراغي در دلم

زنگار روحم را صيقل مي زنم

آينه اي برابر آينه ات مي گذارم

تا با تـــــــو

ابديتي بسازم

/ 18 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ونوس

بعد عمری بال بال زدن تازه باید یاد بگیرم خودم باشم یاد بگیریم همیشه مسافر باشیم نه سفر کرده چون هیچ جا به آدم وفا نداره جدیدا دریافته ام که انسانهای عصر جدید به این علت شدیدا به مرض خود بزرگ بینی دچار شده اند که یادشون رفته به آسمان هم نگاهی بندازن و در مقابل عظمت این آبی بزرگ بفهمن چه قدر کوچولو هستن به چیزی که دل نداره دل نبند گاهی به آسمان نگاه کن

شخص ثالث

سلام عزيز باشه موافقم با تبادل لينک

دو قلو های شيدا

سلام شعری که انتخاب کردین خیلی زیباست و همچنین عکس که نشانه ای از نور امید است و خدا ... وبلاگ زیبایی داری همیشه شاد باشی ... ما نه خیلی دوریم نه خیلی نزدیک کنار همین نور و روشنی و زیر همین اسمونیم و روی همین خاک مقدس پس به ما هم سر بزن

عروسک کوکی

سلام محیا جان ممنون که به کویر افسون شده زندگیم سر زدی با اجازت من لینکت کردم ... موفق باشی ....

venouse

سحر بلبل حکایت با صبا کرد *** که عشق روی گل با ما چها کرد از آن رنگ رخم خون در دل افتاد***وزان گلشنبه خارم مبتلا کرد غلام همت آن نازنینم *** که کار خیر بی روی و ریا کرد من از بیگانگان هرگز ننالم *** که با من هر چه کرد آن آشنا کرد گر از سلطان طمع کردم خطا بود***ور از دلبر وفا جستم جفا کرد خوشش باد آن نسیم صبح گاهی***که درد شب نشینان را دوا کرد نقاب گل کشید و زلف سنبل ***گره بند قبای غنچه وا کرد به هر سو بلبل عاشقدر افغان*** تنعم از میان باد صبا کرد بشارت بر به کوی میفروشان *** که حافظ توبه از زهد و ریا کرد وفا از خواجگان شهر با من ***کمال دولت و دین بولوفا کرد.

.غزاله

ای مرده شور تو و وبلاگتو و منو و کامپيوترمو همرو با هم ببره که من نمی تونم پست جديدتو ببينم ای توف به شانس......../راستی يه خبر خوب:گفت تو که می دونی خوابم مياد چرا سر به سرم ميذاری!!!!

ای تو روحتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت/بازم باز نکرد!!!!!!!!!!!!!!!

Saeed Ebadzadeh Mosadegh سعید عبادزاده مصدق

تا آن دوزلفت شانه شدمرغ دلم دیوانه شد جان من ای جان جهان ، شمع تو را پروانه شد چشمم پر از خونابه بین، رنگم چو رنگ لاله بین ای گلعذار مه جبین رویت چو بر بیگانه شد روزی که رفتی از برم خون شد دوچشمان ترم آمد جفائی برسرم دل بی رخت غمخانه شد یارا تویی آرام من روشن زرویت شام من هر تار مویت دام من خال تو من را دانه شد جانا مکن جور وجفاآنی مشو ازمن جدا آخر تو ازبهر خداکاشانه ام ویرانه شد ساقی بنه جامی به کف مطرب نواز ازهرطرف سازی نواز وچنگ ودف کارم همه رندانه شد ای آتش اندر نی فکن لایق به آتش نی فکن درجام زرین می فکن ما را بسر پیمانه شد سلام وبلاگه قشنگی داری[دست][دست]