نميخوام پيرهن شادی بپوشی!!!

 

میدانی امروز روز زیبایی ست

ساعت 5 بار نواخت

و صدای اذان باران و بوی لطافت

در خانه پیچید

و درد مادر را

-آن فرشته بی مانند را-

رها کرد

میدانی امروز دیدگان آن دخترک

ستاره باران ست

میدانی امروز باران رنگها را شست و هر چیز

به رنگ خود ظاهر گشت

و ماه،

ماه مهربان لطافت خود را بر گونه های طفل پاشید

و برف،

این سپید بی همتا، این ساده ی بی آلایش

در چشمان طفل خیره شد و درخشش خود را به او بخشید

میدانی امروز دانه های برف گرم شد!

میدانی امروز دخترک برفی آمد تا

بخندد، اشک بریزد، عاشق شود، منتظر بماند، تا اوج سفر کند، رها شود...

میدانی امروز من شکفتم...

میدانی امروز من بزرگ شدم!

امروز حس غریبی دارم، امروز انگار عوض شده ام...

میدانی امروز را دوست دارم!

...

..

.

 

میدانی... حس غریبی دارم....

و اين منم بي آنکه بداني کجايم يا چگونه ام،
پرواز و تنهايي

شب و خورشيد
من و آرزو
واژه ها چه غريب در من پرسه ميزنند
بي آنکه بدانند من خود تنها يک گوشه از يک واژه ام
نه چيزي بيشتر ونه شايد کمتر
من گمگشته ترين آرزو در خيال مبهم يک واژه ام
مرافراموش کني يا نه،
مرا شروع پنداري يا نه،
مرا باور کني يا نه،
من هستم.
در خيال تو،
در ميان همه خاطرات فراموش شده تو،
در ميان همه آرزوهاي محال تو،
در ميان خوابهاي دم صبح،
درميان همه جستجوهاي تو براي يافتن چيزي به نام هيچ،
در ميان همه آنچه کهبايد و نبايد تو،
من پرسه ميزنم.
تنها با اميد اينکه روزي فقط
احساسم کني نه بيابيم و نه ببينيم فقط باورم کني.......

*دلیل نمیشه چون بزرگ شدم پس شوهر کنم! آقایون محترم من قصد ازدواج ندارم!!!!!! 04.gif

** تولدم به همه مبارک!!! ایشالا سال دیگه... هان؟چی؟ نه!!! هیچی!!!

*** خوشحال شدیم از اینکه هستیم!

**** برام دعا کنید، دارم کم کم اونی میشم که خودم میخوام01.gif

/ 15 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حسام

با سلام به مهيا جان عزيز و گل.خوبی؟چه خبر؟ نيستيد.شما هم آپ نکرديد سال خوبی داشته باشی.راستی دارم روی يک آلبوم جديد کار ميکنم به نام ((ياد استاد))

يه چشم به راه

تهران بدون تو يک شهر سوت و کور زندان سرد و خسته و افسرده و نمور گل های زشت کاغذی يک درخت سيب شمع و نگاه آينه و عيد بی سرور تنهايی و حياط و در و زنگ بی صدا يک کوچه گرفته و غمگين و بی عبور سال هزار و سيصد و هشتاد و شش و باز يک سال انتظار جديد و دراز و دور تقويم نو وفای زمان و صدای سگ يعنی که زنده ام و نفس می کشم به زور

يه چشم به راه

آنگاه که ضربه هاي تيشه زندگي را بر ريشه آرزوهايت حس ميکني به خاطر بياور که ............... زيبايي شهاب ها از شکستن قلب ستارگان است !!!!

يه چشم به راه

تو آسمانی و من ریشه در زمین دارم همیشه فاصله ای هست ، داد ازین دارم... بخوان و پاک کن و نام خویش را بنویس به دفتر غزلم ، هرچه نقطه چین دارم...

آرمين

با بيست روز تاخير مباركه

سوشاد

... آدم چند سالی که از بهترين دوستان خانوادگيش دور ميشه تازه ميفهمه چی شده... راستش همیشه تو ذهنم از تو و خانوادت سمبل مهربانی وخنده رويی پاپ آپ میکنه حالا یکی نیست به ما بگه چرا فارسی رو پاس نمیدید به دایی ؟!؟! هر وقت که به ياد شما ميافتم همش خوبی و صداقت بوده. بزار ببينم خوب يادم مونده ؟ اگه درست نيست بگو. چيزی که من از تو يادم مونده يه دختر باهوش و بازيگوش در عين حال خانوم و با ادب همونجوری که برادر و خواهرت هم بودند... یه دست مریزاد اینجا باید گفت خدمت پدر و مادر بسیار عزیزت. بقيشو هم اينجا نميگم که ديگه موضوع فقط به خانواده عبرانی و هوشيانی ربط داره یاد خیلی چیزها بخیر... یه موقعی سالهای دور که جوون بودیم ضخمی به ساز میزدیم و سیا

سوشاد

آخ يادم رفت بگم در ضمن لينکت هم با افتخار فراوان وارد شد در بلاگمان ! شاد زی...

بانو

خانم ! رفيق ! روح تمام ترانه هام ! از ارتفاع عشق به چشمان تو سلام ! حال تو و انار چطور است ؟! باغ سيب ! انجير هاي تازه و انگورهاي خام ؟! از حال من اگر كه بخواهي … ملال نيست ! تا سايه سار لطف تو باشد علي الدوام ...... عيد تو هم مبارک عزيزم ايشالا سالت پر از گل و شادی باشه! ...... ديگر مزاحم تو و چشمت نمي شوم تنها به ياد روح غزل باش مستدام ! تا بوسه اي دگر كه بريزم به كام تو خوش باشي و سلامت و ايام هم به كام !

عسل

در شب هجران مرا پروانه ي وصلي فرست ور نه از دردت جهاني را بسوزانم چو شمع ...

با غزاله موافقم