یکی مثل بقیه

بعضی وقت ها آدم باید بیاید و در وبلاگش دری وری بنویسد

اصلا چه معنی می دهد که آدم دری وری ننویسد؟

اصلا چه معنی می دهد این همه کار بی معنی و اینها؟

مثلا من!

متخصص کارهای احمقانه!

برداشته ای شماره ی دختر مردم را که چه؟

نوشته ای و نگه داشته ای اش که چه؟

زنگ زده ای و برایت خوانده که: دنیا رو بی تو، نمی خوام یه لحظه، دنیای بی تو، یه ...

بعد با خودت فکر کرده ای که وقتی این آهنگ را انتخاب کرده، به کی چه فکری کرده است که چه؟

اصلا این کارها چه معنی می دهد؟

بنشین زندگیت را بکن!

می دانی که!

می نشینی برای خودت فکر می کنی و بعضی هاش را عاشقانه می کنی، بعد خودت شاکی می شوی که چرا آنقدر می خوای با دل صاب مصب تو راه نمی آید؟

اصلا نمی خواهم!

اصلا نمی شود!

پی نوشت: محیا رفت دو دقیقه از اتاق بیرون. رفت و این صفحه را باز گذاشت و تا بیاید، من نوشتم. پاک می کندش احتمالا. اما اگر نکرد؛ من یکی از همان هزاران اسمم. یک از هزاران...

/ 4 نظر / 8 بازدید
سالار

خواستم بگم من خوندمش پاک کردن فایده نداره:دی

هدیه

سالاری مرسی از پشتیبانی!

پوریا...

چقدر همتون نگارشتون مثل هم می باشد[خنثی]

هدیه

ها تازه عین هم هم حرف می زنیم فقط من تپلم محیا لاغر اینجوری همدیگه رو تشخیص می دیم