dance with me to the end of night...

شبی که گذشت، شبی بود که چهار هفته ای همه را در انتظار خودش گذاشته بود. ترسناک هم نبود اصلا، آنهمه دلهره و اضطراب و اینها هم نمی خواست اصلا، خیلی هم کول و شاد بودم. داماد قشنگم هم همینطور.  تازه پارچه ی بنفش تیره ی خلعتی هم خیلی بهم می آمد. قشنگ تر و ساده تر از چیزی که تصورش را داشتیم دوتایی تمام شد امشب.  خسته ام خیلی اما برق انگین انگشتری ام خواب نمیگذارد بسکه امیدهای هیجان انگیز میدهد...

 

 

پ.ن. قسمت کیک بُرون و کیک خُرونش از همه بهتر بود!!! (خوشمزه بود خب!)

 

/ 4 نظر / 26 بازدید
هدیه

ببوسمت؟ بگم مبارک باشه؟ بگم چقدر برق انگشرت قشنگه؟ دست بزنم بگم جشن بزرگانه، ایشالا مبارکش باد؟ برم ترکی یاد بگیرم توی عقدت برقصم؟ آسمان آسمان تا تبریک می گم عزیز ِ دل ِ من! چقدر همه چیز خوب بود! مخصوصا زن های خانواده ی جدیدت :)))

امین داوری

1-مبارک باشه نو عروس 2-من تو کل مراسم بله برون خودم بغض داشتم.بابام رو بعد از یک سال میدیدم و عمل قلب انجام داده بود و خونواده به من نگفته بودند. 3- من به این حالتی که الان تو داری میگم: نشئگی پس از ازدواج. احساسی که در اون هه چیز و همه کس خوبند..حتی به قول هدیه، زنهای خانواده جدید... 4-برق نگین انگشتری ات پیوسته و پاینده باد...

علیرضا

به به به به ! بادا بادا مبارک بادا ایشاالله مبارک بادا کوچه تنگه بله، عروس قشنگه بله دست به زلفاش نزنید، مرواری بنده بله بادا بادا مبارک بادا، ایشاالله مبارک بادا ای یار مبارک بادا، ایشاالله مبارک بادا آرزوی خروار خروار خوشبختی دادرم واست[گل] از الان غذا نخوریم عروسی دعوتیم؟[نیشخند]

علیرضا

چرا که نه؟ کار نشد نداره فقط لطف کنید غذای دریایی توی منوی غذا نباشه [نیشخند] خواستید منو رو سفارش بدید رای گیری کنید[نیشخند]